عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٥ - ٧٩- به سوى خيمهها برگرد (كه بر زنان جهاد نيست)
كف در اين راه قدم نهاده بودند. و با آنكه جمع كوچك آنها هرگز از لحاظ جمعيت و تعداد قابل قياس با خيل عظيم سپاه دشمن نبود، مشتاقانه و بىباكانه با تمام توان به استقبال شهادت شتافتند و تا آخرين نفس در مقابل هجوم دشمن از خود، پايمردى نشان دادند و تا رمق داشتند از امامشان و اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله دفاع كردند.
آنها اسوههاى تاريخ و رهروان راه حق، و پيشتازان عزت و افتخار و قرب الهى بودند.
٧٩- به سوى خيمهها برگرد (كه بر زنان جهاد نيست)
«عبداللَّه بن عمير كلبى» از جوانان شجاع و دلاور كوفه بود. روزى در نُخَيله- لشكرگاه كوفه- سپاه عظيمى را كه عازم كربلا بود مشاهده كرد، با خود گفت: به خدا سوگند من مشتاق جهاد با مشركان هستم و اميدوارم كه جنگ با اين سپاه كه با پسر پيامبرشان عزم جنگ دارند، كمتر از جهاد با مشركان نباشد، تصميمش را با همسرش «امّ وهب» در ميان گذاشت. وى نيز نظرش را تأييد كرد و به اتفاق همسرش شبانه به سوى كربلا شتافت.
در روز عاشورا چون يسار (غلام زياد بن ابيه) و سالم (غلام عبيداللَّه بن زياد) به ميدان آمدند و مبارز طلبيدند، ابتدا حبيب بن مظاهر و برير بن خضير عزم ميدان كردند ولى امام حسين عليه السلام مانع شد، آنگاه عبداللَّه بن عمير برخاست و از امام اذن طلبيد، امام عليه السلام اجازه داد و فرمود:
«گمان دارم كه حريفان خود را از پاى درآورى، اگر مىخواهى به جانب آنها برو».
وى به ميدان شتافت و با آن دو جنگيد و آنها را از پاى درآورد و در حالى كه انگشتان دست چپش قطع شده بود به سوى امام برگشت و اين رجز را خواند:
|
إنْ تُنْكِرونِي فَأَنَا بْنُ كَلْبِ |
حَسْبِي بِبَيْتِي فِي عُلَيْم حَسْبي |