عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٦ - ٢- جنگ جمل يا رويارويى غير مستقيم معاويه با امام عليه السلام
«وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّساءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْاماءُ لَرَدَدْتُهُ
؛ به خدا سوگند! اگر اموال بيتالمال را بيابم كه مهر زنان شده و يا كنيزانى خريده باشند، آن را به بيتالمال بر مىگردانم». [١]
هنگامى كه اين خبر به عمرو بن عاص رسيد، بلافاصله به معاويه پيغام داد: «هر كارى از دستت ساخته است، انجام ده. زيرا در غير اين صورت فرزند ابوطالب اموالت را از تو جدا مىكند، همانگونه كه پوست از عصا جدا مىشود!». [٢]
روح تساوىطلبى على عليه السلام و عدم وجود كمترين اثرى از انعطاف و نرمش در مقابل توقّع نابجاى افراد سرشناسى چون طلحه و زبير، آنان را پس از گذشت چند ماه از بيعت با على عليه السلام به اين نتيجه رساند كه به نقل طبرى مىگفتند:
«ما لَنا مِنْ هَذَا الْأَمْرِ إِلَّا كَلَحْسَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ
؛ بهره ما از اين كار (حكومت علوى) به اندازه بهرهاى است كه سگ از ليسيدن بينىاش مىبرد!». [٣]
درست در همين زمان كه امثال طلحه و زبير از رسيدن به هر مقام و امتيازى در حكومت على عليه السلام به كلّى مأيوس مىگشتند، معاويه در شام زيركانه اوضاع «مدينه» را زير نظر داشت. او كه به خوبى روحيّه دنياپرستى طلحه و زبير را مىشناخت و از اشتياق شديد آنان براى رسيدن به حكومت با خبر بود، دست به توطئهاى ديگر زد. او پنهانى براى آنان نامهاى نوشت و سعى كرد با پاشيدن بذر طمع خلافت در دلهايشان، آنها را به جنگ با امام وادار نمايد. [٤]
[١]. نهج البلاغه، خطبه ١٥. مراجعه شود به: پيام امام، ج ١، ص ٥٢٥.
[٢]. «ما كُنتَ صانِعاً فَاصْنَع إِذ قَشَركَ ابْنُ أبي طالِبٍ مِنْ كُلِّ مالٍ تَمْلِكُهُ كَما تُقْشَرُ عَنِ الْعَصا لِحاها» شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١، ص ٢٠٢. ذيل خطبه ١٥.
[٣]. تاريخ طبرى، ج ٥، ص ٥٣.
[٤]. معاويه در آن نامه به زبير نوشته است: «قَدْ بايَعْتُ لَكَ أَهْلَ الشَّامِ فَأَجابُوا وَاسْتَوْثَقُوا الْحَلْفَ فَدُونَكَ الْكُوفَةَ وَ الْبَصْرَةَ لا يَسْبِقَنَّكَ لَها ابنُ أبِي طالِبٍ ... و قَد بايَعْتُ لِطَلْحَةِ ابْنِ عُبَيْدِاللَّهِ مِنْ بَعْدِكَ فَأَظْهِرَا الطَّلَبَ بِدَمِ عُثْمانَ وَادْعُ النَّاسَ إِلَى ذَلِكَ؛ من از شاميان براى تو بيعت گرفتم، آنان نيز پذيرفتند و پيمان محكمى در وفادارى به تو بستند. پس كوفه و بصره را درياب! تا فرزند ابوطالب بر تو پيش دستى نكند. براى طلحه نيز پس از تو بيعت گرفتم. پس به خونخواهى عثمان برخيزيد و مردم را نيز به اين امر دعوت كنيد! ...».
هنگامى كه اين نامه به زبير رسيد، خوشحال شد و طلحه را بدان آگاه ساخت. آن دو در خيرخواهى معاويه در حقّ خويش ترديدى نداشتند. از اين رو تصميم گرفتند به مخالفت با على عليه السلام برخيزند. (بحارالانوار، ج ٣٢، ص ٥ و شرح نهج البلاغه ابنابى الحديد، ج ١، ص ٢٣١).