عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٢ - ٢٧- مادرم! مىدانم كه شهيد مىشوم!
به خدا سوگند! من روزى را كه در آن كشته مىشوم و كسى را كه مرا مىكشد و مكانى را كه در آن دفن مىشوم، مىدانم! و آنان كه از اهل بيت و نزديكان و شيعيانم كشته مىشوند. همه را مىشناسم!
اى مادر: اگر بخواهى قبر و مرقدم را به تو نشان دهم؟!».
سپس به سوى كربلا اشاره كرد، زمين هموار شد تا آنجا كه مرقد و مدفن و جايگاه سپاهيان خود و نيز محلّ توقّف و شهادت خود را به وى نشان داد. در اين هنگام امّ سلمه سخت گريست و كار او را به خدا واگذار كرد.
امام عليه السلام فرمود:
«يا أُمَّاهُ قَدْ شاءَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَراني مَقْتُولًا مَذْبُوحاً ظُلْماً وَ عُدْواناً، وَ قَدْ شاءَ أَنْ يَرى حَرَمي وَ رَهْطي وَ نِسائِي مُشَرَّدينَ، وَ أَطْفالي مَذْبُوحينَ مَظْلُومينَ مَأْسُورينَ مُقَيَّدينَ، وَ هُمْ يَسْتَغيثُونَ فَلا يَجِدُونَ ناصِراً وَ لا مُعيناً
؛ اى مادر! خداوند چنين خواست كه مرا در طريق (مبارزه با) ظلم و عداوت ستمگران كشته (و شهيد) ببيند و نيز خواست كه خاندان و خويشان و زنان مرا پراكنده و رانده از ديار خويش و كودكانم را مذبوح، ستمديده و گرفتار زنجير اسارت، ببيند در حالى كه آنان فريادرسى را مىطلبند، ولى يار و ياورى نمىيابند».
در روايت ديگرى آمده است امّ سلمه عرض كرد: «نزد من تربتى است كه جدّت (رسول خدا صلى الله عليه و آله) آن را در شيشهاى به من سپرده است».
امام عليه السلام فرمود:
«وَاللَّهِ إِنِّي مَقْتُولٌ كَذلِكَ، وَ إِنْ لَمْ أَخْرُجْ إِلَى الْعِراقِ يَقْتُلُوني أَيْضاً
؛ به خدا سوگند! من به يقين مىدانم شهيد خواهم شد و اگر به سوى عراق هم نروم نيز مرا خواهند كشت».
سپس تربت ديگرى را گرفت و آن را در شيشهاى قرار داد و به امّ سلمه سپرد و فرمود:
«اجْعَليها مَعَ قارُورَةِ جَدّي فَإِذا فاضَتا دَماً فَاعْلَمي أَنّي قَدْ قُتِلْتُ
؛ آن را نزد شيشه جدّم بگذار، پس هر گاه خون در آن دو شيشه جوشيد، بدان كه من كشته شدهام!».
امّ سلمه مىگويد: چون روز عاشورا رسيد، عصر آن روز بدان دو شيشه نگاه كردم