عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٠ - ٧- بدعتها
كَفَرْنَا
؛ نمىدانيم با على عليه السلام چه كنيم؟ اگر او را دوست بداريم، (چنان بر ما سخت مىگيرند كه) فقير و نيازمند مىشويم و اگر او را دشمن بداريم، كافر مىشويم». [١]
٧- بدعتها
معاويه براى پيشبرد اهداف خويش و تحكيم پايههاى مقام و موقعيّت خود، كه سخت به آن علاقه داشت، به احكام اسلامى نيز دستاندازى كرد و بدعتهايى را در دين پديد آورد كه از مهمترين آنها انحراف خلافت اسلامى از مسير صحيح خود و تبديل آن به سلطنت استبدادى و موروثى، مخصوصاً انتخاب فرزند آلوده و ناصالحش براى ولايتعهدى بود.
اين خطر به قدرى جدّى و مهم بود كه امام حسين عليه السلام در جمع عدّه زيادى از صحابه و انصار و فرزندان آنها در منى، با آنكه جاسوسان معاويه همه جا مراقب اوضاع بودند، در اين باره فرمود:
«فَإِنِّي أَخَافُ أَنْ يَنْدَرِسَ هَذَا الْحَقُّ وَ يَذْهَبَ
؛ من بيم آن دارم كه (در اثر اعمال معاويه) دين اسلام فرسوده گشته و به طور كامل ريشهكن گردد». [٢]
معاويه خود تصريح مىكرد كه خلافت را نه با محبّت و دوستى مردم و نه رضايت آنها از حكومت او، بلكه با شمشير به دست آورده است. [٣]
بنابراين، دليلى ندارد كه خواستههاى ملّت مسلمان را رعايت كند.
«جاحظ» مىگويد:
«معاويه آن سال را كه به قدرت رسيد «عام الجماعة» ناميد، در حالى كه آن سال «عام الفرقة و القهر و الغلبة» بود، سالى كه امام به سلطنت و نظام كسرايى تبديل شد و
[١]. مناقب ابن شهر آشوب، ج ٣، ص ٢٤٨.
[٢]. احتجاج طبرسى، ج ٢، ص ٨٧؛ الغدير، ج ١١، ص ٢٨.
[٣]. عقد الفريد، ج ٤، ص ٨١- ٨٢.