عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٩ - زياد بن ابيه (والى بصره و كوفه)
جاهليّت پرچم سرخى كه خاصّ زنان بدكار بود برافراشته بود و از آنجا كه كنيز حرث بود، وى را به ازدواج غلام رومىاش- عبيد- در آورده بود. هنگامى كه «زياد» متولّد شد به درستى مشخّص نبود پدر واقعى او كيست، به همين جهت با اينكه به حسب ظاهر، پدرش عبيد- غلامى رومى- بود، وى را «زياد ابن ابيه» (زياد فرزند پدرش!) مىناميدند.
ولى تيزهوشى و سخنورى و بىباكى «زياد» وى را زبانزد خاص و عام كرده بود و رفته رفته به فرد سرشناسى تبديل شده بود تا جايى كه بعدها در دوران حكومت امام اميرمؤمنان عليه السلام از طرف آن حضرت به حكومت سرزمين پهناور فارس منصوب شد، شايد به اين منظور كه جذب دستگاه معاويه نشود.
ولى بارها از طرف معاويه مورد تهديد يا تطميع قرار گرفت، امّا زياد در مقابل وى مقاومت كرد، حتّى پس از صلح امام حسن عليه السلام با اينكه تمام سرزمينهاى اسلامى به زير فرمان معاويه قرار گرفت، تنها قسمت باقيمانده، فارس بود كه همچنان زير نفوذ حكومت اموى نرفت.
معاويه با طرح نقشهاى عجيب «مغيرة بن شعبه»- دوست ديرين زياد- را نزد وى فرستاد تا از طريق پيشنهاد «برادر خليفه بودن!» وى را به گردن نهادن در برابر حكومت اموى وادار نمايد.
نقشه معاويه كارگر افتاد. زياد با خود انديشيد دراين صورت (برادر معاويه شدن) به يكى از قدرتمندترين مردان عرب تبديل شده و از اين پس، پدرش نه يك غلام رومىِ گمنام، كه ابوسفيان رئيس قبيله قريش خواهد بود و ديگر از رنج بردگى و حقارت و غيرعرب بودن نژادش رهايى خواهد يافت [١]، اين بود كه مغلوب اين توطئه شد و به سوى دمشق رهسپار گرديد.
[١]. چنانچه گذشت زياد فرزند «عبيد» غلام رومى «حرث» شمرده مىشد. مراجعه شود به كامل ابن اثير، ج ٣، ص ٤٤ حوادث سال ٤٤.