عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٣ - ١١١- پسرم! عمويت را نيز كشتند
امام عليه السلام در پاسخ فرمود:
«يا وَلَدِي قَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَانْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ، وَ قَدْ شُبَّ الْقِتالُ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ، لَعَنَهُمُ اللَّهُ حَتّى فاضَتِ الْأَرْضُ بِالدَّمِ مِنَّا وَ مِنْهُمْ
؛ فرزندم! شيطان بر آنان چيره شده و خدا را از يادشان برده است و جنگ بين ما و آنان چنان شعلهور شد كه زمين از خون ما و آنان رنگين شده است!».
حضرت سجّاد عليه السلام عرض كرد:
«يا أبَتاهُ أَيْنَ عَمِّىَ الْعَبَّاسُ؟
؛ پدر جان! عمويم عبّاس كجاست؟». در اين هنگام اشك بر چشمان زينب حلقه زد و به برادرش نگريست كه چگونه پاسخ مىدهد- چرا كه امام عليه السلام خبر شهادت عبّاس را به وى نداده بود زيرا كه مىترسيد بيمارى وى شدّت پيدا كند!-
امام عليه السلام پاسخ داد:
«يا بُنَىَّ إِنَّ عَمَّكَ قَدْ قُتِلَ، وَ قَطَعُوا يَدَيْهِ عَلى شاطِىءِ الْفُراتِ
؛ پسر جان! عمويت كشته شد و دستانش كنار فرات از پيكر جدا شد!».
على بن الحسين عليه السلام آن چنان گريست كه بى هوش شد. چون به هوش آمد از ديگر عموهايش پرسيد و امام پاسخ مىداد: «همه شهيد شدند».
آنگاه پرسيد:
«وَ أَيْنَ أَخي عَلِيٌّ، وَ حَبيبُ بْنُ مَظاهِرَ، وَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَةَ، وَ زُهَيْرُ بْنُ الْقَيْنِ؟
؛ برادرم على اكبر، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و زهير بن قين كجايند؟».
امام عليه السلام پاسخ داد:
«يا بُنَىَّ إِعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ في الْخِيامِ رَجُلٌ إِلّا أَنَا وَ أَنْتَ، وَ أَمَّا هؤُلاءِ الَّذِينَ تَسْأَلُ عَنْهُمْ فَكُلُّهُمْ صَرْعى عَلى وَجْهِ الثَّرى
؛ فرزندم! همين قدر بدان كه در اين خيمهها مردى جز من و تو نمانده است، همه آنان به خاك افتاده و شهيد شدهاند».
پس على بن الحسين عليه السلام سخت گريست. آنگاه به عمّهاش زينب عليها السلام گفت: