عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧٨ - ٨- شهادت، افتخار ماست
در آن شرائط مخصوص و در برابر مرد سفّاك و بىرحمى همچون ابن زياد، نهفته است بيان كند، جز اينكه بگويد به حقيقت تو دختر اميرمؤمنان عليه السلام و خواهر حسينى!
٨- شهادت، افتخار ماست
ابن زياد سپس رو به على بن الحسين عليه السلام كرد و پرسيد: «تو كيستى؟» حضرت پاسخ داد: «من على بن الحسين هستم».
ابن زياد گفت: مگر على بن الحسين را خداوند (در كربلا) نكشت؟
امام عليه السلام فرمود: من برادرى به نام على بن الحسين داشتم كه مردم (ستمگر) او را به قتل رساندند.
ابن زياد گفت: نه، او را خدا كشت!
امام چهارم با استفاده از آيه ٤٢ سوره زمر فرمود: « «أللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا»؛ خداوند، جانها را به هنگام مرگشان مىگيرد» (يعنى هر چند خداوند، جان هر كس را هنگام مرگ مىستاند ولى برادرم را عدهاى ستمكار به شهادت رساندند).
ابن زياد كه از اين جواب دندانشكن خشمگين شده بود، گفت: تو با جرأت و جسارت پاسخ مرا مىدهى؟! هنوز در تو، توانايى پاسخگويى به من وجود دارد؟ او را ببريد و گردن بزنيد!!
زينب كبرى عليها السلام چون چنين ديد، امام زين العابدين عليه السلام را در آغوش گرفت و خطاب به ابن زياد فرمود: بس است؛ هر چه خواستى از خون ما بر زمين ريختى.
سپس افزود:
«وَاللَّهِ لا افارِقُهُ، فَإِنْ قَتَلْتَهُ فَاقْتُلْني مَعَهُ
؛ به خدا سوگند! از او جدا نخواهم شد، اگر مىخواهى او را بكشى، مرا نيز همراه او به قتل برسان».
ابن زياد به زينب و امام سجاد عليهما السلام نگاهى انداخت و گفت:
«عَجَباً لِلرَّحِمِ
؛ شگفتا از مهر خويشاوندى!».
سپس افزود: به خدا سوگند! گمان مىكنم اين زن دوست دارد با برادرزادهاش