عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧٧ - ٧- من جز زيبايى نديدهام!
شهادت را برايشان مقرّر كرد و آنان نيز به آرامگاه خويش شتافتند. به زودى خداوند تو و آنان را (در روز قيامت) گرد خواهد آورد و ميان شما داورى خواهد كرد؛ در آن روز بنگر چه كسى پيروز خواهد بود؟ اى پسر مرجانه! مادرت به عزايت بنشيند».
عبيداللَّه بن زياد با شنيدن اين سخنان خشمگين شد و گويا آهنگ قتل آن حضرت را نمود كه عمروبن حُرَيث به وى گفت: اى امير! او زن است و نبايد زن را به گفتارش مجازات كرد.
ابن زياد (كه درماندگى خود را احساس كرد) ادامه داد: «خداوند قلبم را با كشتن حسين و خاندانت تشفّى داد!».
زينب كبرى عليها السلام فرمود:
«لَعَمْري لَقَدْ قَتَلْتَ كَهْلي، وَقَطَعْتَ فَرْعي، وَاجْتَثَثْتَ أَصْلي، فَإنْ كانَ هذا شِفاؤَكَ فَقَدِ اشْتَفَيْتَ
؛ به جانم سوگند، بزرگ مرا كشتى و شاخه عمرم را قطع كردى و ريشه مرا از جا درآوردى، اگر اين كار مايه تشفّى قلب توست، به خواستهات رسيدى».
ابن زياد (كه پاسخى نداشت) گفت: «اين زن، پيوسته موزون و مسجّع سخن مىگويد. پدرش نيز شاعر بود».
زينب فرمود: «زن (داغدار و مصيبتزده) كجا و مسجّع سخن گفتن كجا». [١]
مطابق نقل شيخ مفيد، زينب عليها السلام فرمود:
«ما لِلْمَرْأَةُ وَالسَّجاعَةُ؟ إِنَّ لي عَنِ السَّجاعَةِ لَشُغْلًا، وَلكِنْ صَدْري نَفَثَ بِما قُلْتُ
؛ زن را با سجع چكار؟ مرا با سجع كارى نيست، آنچه بر زبانم جارى شده، سخنانى بود كه از سوز سينهام برخاست». [٢]
به راستى انسان نمىداند در برابر اين همه شجاعت و قدرت روحى چه بگويد؟ جز اينكه در برابر عظمت اين بانوى بزرگ، اين دختر على بن ابىطالب عليه السلام زانو به زمين بزند و اعتراف كند كه الفاظ و جملهها قادر نيستند، عظمت و شهامتى را كه در اين چند جمله
[١]. ملهوف (لهوف)، ص ٢٠٠- ٢٠٢ و ارشاد مفيد، ص ٤٧٢- ٤٧٣ (با مقدارى تفاوت).
[٢]. ارشاد مفيد، ص ٤٧٣. رجوع كنيد به: تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٣٤٩- ٣٥٠.