عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦١٠ - ١٧- خطبهاى كه پايههاى كاخ يزيد را لرزاند
مطابق نقلى ديگر، هنگامى كه مؤذّن گفت:
«أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ»
امام زينالعابدين عليه السلام عمامه از سر برداشت و به مؤذّن گفت: به حقّ محمّد لحظهاى ساكت باش. سپس رو به يزيد كرد و فرمود: اى يزيد! اين پيامبر عزيز و بزرگوار آيا جدّ من است، يا جدّ تو؟ اگر بگويى جدّ توست، همه جهانيان مىدانند كه دروغ مىگويى و اگر جدّ من است، پس چرا پدرم را از روى ستم كشتى و اموال او را غارت كردى و زنان حرم او را به اسارت گرفتهاى؟
امام عليه السلام اين سخن را گفت و آنگاه دست برد و گريبانش را پاره كرد و (خطاب به مردم) فرمود: اگر در عالم كسى باشد كه جدّش پيامبر صلى الله عليه و آله باشد، آن كس منم، پس چرا اين مرد پدرم را كشت و ما را مانند كفّار اسير كرد؟
آنگاه امام عليه السلام (خطاب به يزيد) فرمود: اى يزيد! اين همه جنايت را مرتكب شدى، باز هم مىگويى:
محمّد رسول اللَّه
و رو به قبله مىايستى (و نماز مىخوانى)؟ واى بر تو از روز قيامت، كه جدّ و پدر من درآن روز دشمن تو خواهند بود.
يزيد كه شرايط را خطرناك ديد، به مؤذّن بانگ زد كه اقامه بگويد. ميان مردم هياهو و سر و صدا برخاست، بعضى به نماز ايستادند و گروهى نماز نخوانده، متفرّق شدند. [١]
ناگفته پيداست كه اين خطبه عجيب و بىنظير و فوق العاده كوبنده، غوغايى در شام بپا كرد و كاخ حكومت امويان را به لرزه درآورد و تبليغات شومى كه بيش از چهل سال بر ضد اميرمؤمنان على عليه السلام شده بود را بر باد داد و مانند غرّش رعد در همه جا صدا كرد.
آرى يك خطبه غرّا مىتواند چنين اثرى از خود به يادگار بگذارد، الان هم هنگامى كه انسان آن را مىخواند مو بر بدنش راست مىشود و به گوينده آن هزاران درود مىفرستد.
[١]. نفس المهموم، ص ٢٦٢.