عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩٧ - ١٦- خروش زينب كبرى عليها السلام
حُسَيْناهُ! يا حَبيبَ رَسُولِ اللَّهِ! يَابْنَ مَكَّةَ وَ مِنى، يَابْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ سَيِّدَةَ النِّساءِ، يَابْنَ بِنْتِ الْمُصْطَفى
؛ اى حسين اى محبوب رسول خدا، اى پسر مكه و منا، اى پسر فاطمه زهرا، بانوى همه زنان جهان، اى پسر دختر (محمد) مصطفى».
راوى اين ماجرا نقل مىكند: به خدا سوگند با اين نداى زينب عليها السلام، تمام كسانى كه در مجلس بودند گريستند و در آن حال يزيد ساكت بود ...!!
يزيد دستور داد چوب خيزرانش را آوردند و با آن به لب و دندان امام حسين عليه السلام مىزد. ابو برزه اسلمى (كه از صحابه رسول خدا صلى الله عليه و آله بود و در آن مجلس حضور داشت) خطاب به يزيد گفت: اى يزيد! آيا با چوبدستىات به دندان حسين فرزند فاطمه مىزنى؟! من به چشم خود ديدم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، لب و دندان حسين عليه السلام و برادرش حسن عليه السلام را مىبوسيد و مىفرمود:
«أَنْتما سَيِّدا شَبابِ أهْلِ الْجَنَّةِ، فَقَتَلَ اللَّهُ قاتِلَكُما وَلَعَنَهُ، وَأَعَدَّلَهُ جَهَنَّمَ وساءَتْ مَصيراً
؛ شما دو تن، سرور جوانان اهل بهشتيد، خداوند كشنده شما را بكشد و مورد لعن قرار دهد و براى او جهنم را فراهم ساخته و بد جايگاهى است».
يزيد خشمگين شد و دستور داد او را از مجلس بيرون كردند.
يزيد كه سرمست از باده غرور بود و گمان مىكرد در كربلا پيروز شده، اين اشعار را كه سند زنده ديگرى بر عدم ايمان او و آلاميه، نسبت به مبانى اسلام بود، با صداى بلند خواند: [١]
|
لَيْتَ أَشْياخي بِبَدْرٍ شَهِدُوا |
جَزِعَ الْخَزْرَجُ مِنْ وَقْعِ الْأَسَلْ |
|
|
فَأَهَلُّوا وَاسْتَهَلُّوا فَرَحاً |
ثُمَّ قالُوا يا يَزيدُ لاتَشَلْ |
|
|
لَسْتُ مِنْ خِنْدَفَ إِنْ لَمْ أَنْتَقِمْ |
مِنْ بَني أَحْمَدَ، ما كانَ فَعَلْ |