عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣١ - ٤- شوراى انتصابى عمر، و به قدرت رسيدن عثمان
مىكردند.
بنابر نقل طبرى، ابن عبّاس به على عليه السلام گفت: وارد اين شورا مشو! اميرمؤمنان عليه السلام پاسخ داد: نمىخواهم از جانب من مخالفتى صورت پذيرد.
ابن عبّاس گفت:
«إِذاً تَرى ما تَكْرَهُ
؛ دراين صورت آنچه را كه خوشايند تو نيست، خواهى ديد». [١]
اميرمؤمنان على عليه السلام براى آنكه خود را شايسته خلافت و امامت مىدانست، لازم ديد در آن جلسه شركت كند و با استدلال، حقّانيّت خويش را به اثبات رساند و همين اقدام را نيز كرد؛ امّا بار ديگر آن نقشه مرموزانه كار خود را كرد و مردم از رهبرى على عليه السلام بىبهره شدند.
علاوه بر آن، على عليه السلام نمىخواست به ايجاد شكاف و مخالفت متّهم شود، و تا نگويند اگر حضرت در آن مجلس شركت مىكرد، حقّش را به وى مىدادند، از اين رو مولا عليه السلام مصلحت را به حضور در آن شورا ديد.
دوم: جاى تعجّب نيست كه عمر شورايى آن چنانى تنظيم كند كه محصول آن به هر حال خلافت عثمان باشد؛ چرا كه عثمان نيز براى رسيدن عمر به خلافت- پس از ابوبكر- خدمتى بزرگ به وى كرد.
«ابناثير» مورّخ معروف مىگويد: ابوبكر در حال احتضار، عثمان را احضار كرد تا وصيّتى در امر خلافت بنويسد. به او گفت: بنويس: «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم اين وصيتى است كه ابوبكر به مسلمانان نموده است امّا بعد ...».
ابوبكر در همين حال بيهوش شد، ولى عثمان خودش اين جملهها را نوشت:
«امّا بَعْدُ فَإِنِّي قَدِ اسْتَخْلَفْتُ عَلَيْكُمْ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ وَ لَمْ آلُكُمْ خَيْراً
؛ من عمر بن خطّاب را خليفه بر شما قرار دادم و از هيچ خير و خوبى براى شما فروگذار
[١]. تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٩٣. در تاريخ ابن اثير آمده است: عبّاس نيز على عليه السلام را از شركت در آن شورا نهى كرده بود. (كامل، ج ٣، ص ٦٨).