عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٢ - بخش سوم انگيزههاى قيام عاشورا
معاويه با آنكه از اين ماجراها مطّلع بود و گاه امام عليه السلام را تهديد مىكرد، ولى از اقدام عملى و درگير شدن با آن حضرت پرهيز داشت، امّا روشن بود كه اين وضع پس از مرگ معاويه ادامه نخواهد يافت.
پس از مرگ معاويه شرايط تغيير كرد؛ چرا كه از سويى، يزيد به فسق و فجور و بىدينى شهره بود و از انجام هيچ گناهى حتّى به صورت علنى پروا نمىكرد، و از سوى ديگر، يزيد هيچ سابقهاى (هر چند به صورت ظاهر) در اسلام نداشت؛ جوانى خام، ناپخته و هوسران بود؛ به همين دليل، ميان صحابه و فرزندان آنان نيز داراى هيچگونه امتياز و مقبوليّتى نبود و از سوى سوم، گروه زيادى از مردم كوفه براى همراهى با امام عليه السلام اعلام آمادگى كرده بودند.
امام عليه السلام مىديد اگر از اين فرصت براى افشاى چهره واقعى بنىاميّه و يارى دين خدا استفاده نكند، ديگر نامى از اسلام و قرآن و رسولخدا صلى الله عليه و آله باقى نخواهد ماند.
امام حسين عليه السلام با هدف احياى دين خدا قيام و حركت خويش را آغاز كرد؛ در مرحله نخست- اگر ممكن است- با تشكيل حكومت اسلامى و در غير اين صورت، با شهادت خود و يارانش به مقصود بزرگ خود برسد.
به هر حال، مىبايست دين از دست رفته و سنّت فراموش شده رسولخدا صلى الله عليه و آله را زنده كرد و چه كسى سزاوارتر از فرزند رسول خداست كه پيش گام چنين حركتى شود.
امام حسين عليه السلام نخست با اين جمله:
«وَ عَلَى الْإِسْلامِ السَّلامُ اذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِراعٍ مِثْلَ يَزِيدَ
؛ زمانى كه امّت اسلامى گرفتار زمامدارى مثل يزيد شود، بايد فاتحه اسلام را خواند». [١]
تصريح كرد كه با وجود خليفهاى همچو يزيد، فاتحه اسلام خوانده است و ديگر اميدى به بقاى دين خدا در حكومت يزيد نمىرود.
[١]. ملهوف (لهوف)، ص ٩٩؛ بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٣٢٦ و فتوح ابن اعثم، ج ٥، ص ٢٤.