دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٧ - ١/ ٢ اختصاص ساعتى ويژه براى آموزش وى
٤٧٨٠. امام على ٧: من در هر روز، يك بار و در هر شب، يك بار به نزد پيامبر خدا مىرفتم. وى با من نشست خصوصى داشت. رشته سخن را به هر كجا مىكشيد، با او بودم و ياران پيامبر خدا، به يقين مىدانستند كه پيامبر ٦ با هيچ كس جز من، اين رفتار را نداشت.
چه بسا كه پيامبر خدا به خانه من مىآمد، و اكثر اين نشستها در خانه منبود، و هر گاه منبه يكى از خانههاى ايشان مىرفتم، با من خلوت مىكرد و همسرانش را از نزد من برمىخيزاند و نزد وى، جز من كسى نمىماند؛ ولى هر گاه براى گفتگوهاى خصوصى به خانه ما مىآمد، نه فاطمه ٣ و نه هيچ يك از پسرانم، بيرون نمىرفتند. هر گاه از او مىپرسيدم، پاسخم را مىداد، و چون خاموش مىماندم و پرسشهايم پايان مىيافت، برايم آغاز به سخن مىكرد.
هيچ آيهاى بر پيامبر خدا نازل نشد، مگر آن كه مرا به خواندنش وا داشت و آن را به من املا كرد، و من به خطّ خود، آن را نوشتم و تأويل و تفسير، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، و خاص و عامّ آن را به من آموخت، و از خدا خواست كه درك و حفظ آن را به من عنايت كند، و از زمانى كه اين دعا را در حقّ من كرد، نه آيهاى از كتاب خدا را فراموش كردهام و نه دانشى را كه او املا كرد و من نوشتم.
هيچ چيزى از حلال و حرام، امر و نهى، و گذشته و آينده را كه خداوند به وى آموخته بود و هيچ كتابى را كه خداوند بر يكى از پيامبران قبل از وى، درباره اطاعت و معصيت، فرو فرستاده بود، رها نكرد؛ بلكه آن را به من آموخت و من، آن را حفظ كردم و يك حرف از آن را فراموش نكردم. آنگاه دست خويش را بر سينهام نهاد و از خدا خواست كه دلم را از دانش و فهم و حكمت و نور، پُر سازد. گفتم: اى پيامبر خدا، پدر و مادرم فدايت شوند! از هنگامى كه آن دعا را در حقّ من كردى، چيزى را فراموش نكردهام و هر آنچه را هم كه ننوشتم، از دست ندادهام. آيا مىترسى كه پس از اين، فراموشى بر من عارض شود؟
فرمود: «نه؛ از فراموشى و نادانى، بر تو هراسى ندارم».
ر. ك: ج ٨ ص ٤٨٣ (ابو سعيد خُدرى و انس بن مالك).