دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦١ - ٣/ ٦ ٢ صدقههاى على
باز دارد. هيچ كدام فروخته و بخشيده نمىشوند تا آن كه خداوند كه بهترينِ وارثان است، آن را به ارث بَرَد، مگر آن كه حسن يا حسين بدان محتاج گردند كه آن دو مزرعه ملك طلق آنهاست، و هيچ كس جز آن دو حق تصرف در آنها را ندارد».
٤٦٠٧. تاريخ المدينة به نقل از ابو غسّان: اموال على ٧ چشمههايى پراكنده در منطقه يَنبُع بود. يكى از آنها چشمهاى بود كه به آن، «چشمه بحير» مىگفتند و به ديگرى، «چشمه ابو نيزر» و چشمه ديگرى هم بود كه از آن به «نولا» ياد مىكردند و اكنون به نام «عدر» ناميده مىشود و همين چشمه، چشمهاى است كه مىگويند على ٧ شخصا در آن، كار كرده است ....
على ٧ همچنين در يَنبُع، بُغَيبغات را هم آباد كرد كه چندين چشمه بود از جمله آنها چشمهاى بود كه به آن، «خيف[١] اراك» مىگفتند و چشمه ديگرى كه به آن «خيف ليلى» مىگفتند و چشمه ديگرى كه از آن به «خيف بسطاس» ياد مىشد كه در آن، راستهاى از نخل بود.
[آبادىِ] بغيبغات، از جمله آثارى بود كه على ٧ خود شخصا آن را ايجاد كرد و وقف نمود و همواره جزو موقوفات بود تا آن كه حسين بن على ٨ آن را به عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب داد كه از محصول آن استفاده كند و از آن براى اداى قرضها و مخارجش سود بجويد و نيز براى آن كه دخترش را به يزيد بن معاوية بن ابى سفيان ندهد. عبد اللّه، اين چشمهها را به معاويه فروخت و به تصرف [آنان] درآمد تا آن كه بنى هاشم، خالصهها را تملّك كردند.
در اين زمان، عبد اللّه بن حسن بن حسن، با ابو العباس [سفّاح] كه خليفه وقت بود، وارد گفتگو شد و وى آن را به موقوفات على ٧ برگردانْد و اين چشمهها، همچنان جزو موقوفات على ٧ بود تا آن كه ابو جعفر [منصور] در زمان خلافتش آنها را تصرّف كرد.
هنگامى كه مهدى عباسى به خلافت رسيد، حسن بن زيد با وى گفتگو كرد و جريان آنها را به وى گزارش كرد و مهدى، نامهاى به زفر بن عاصم هلالى كه فرماندار وقت مدينه بود نوشت و آنها را به موقوفات على ٧ برگرداند.
على ٧ از چشمهاى به نام «حدث» در ينبع، سهم آب داشت و در آباد كردن چشمهاى مَوات در ينبع به نام «عصبيّه» نيز مشاركت داشت.
[١] خَيف، در زبان عربى به پايينْ دستِ كوه( كوهپايه) اطلاق مىشود كه نه درشتى و سنگلاخى كوه را دارد و نه نرمى و يكْ دستى دشت را.( م)