دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٣ - ٣/ ٥ ٢ غذاى على
گفتم: [چيزى] به وى نگفتى؟ و به او (على ٧) گفتم كه [اجازه دهد] آن را از سبوس پاك كنند.
فرمود: «پدر و مادرم فداى آن كه هيچگاه غذايش را از سبوس پاك نكردند و سه روز پشت سر هم از نان گندم سير نشد تا آن كه خداوند عز و جل وى را قبض روح كرد!»
٤٥٣٠. حلية الأولياء به نقل از عبد الملك بن عُمَير: شخصى از قبيله ثقيف به من خبر داد كه على ٧ وى را در عُكْبرا[١] به كار گمارد. وى گفت: در آن زمان، در منطقه، نمازگزارى سكونت نداشت؛ امّا به من فرمود: «هنگام ظهر، نزد من بيا».
نزد وى رفتم و دربانى كه مرا از او باز دارد، نيافتم. ديدم نشسته و نزدش قدحى و كوزه آبى است. كيسهاى خواست. پيش خود فكر كردم مرا امين دانسته و مىخواهد گوهرى به من بدهد و نمىدانستم درون آن چيست. ديدم كه بر كيسه، مُهر خورده است. مُهر را شكست. درون كيسه، قاووت (آرد تَفداده) بود. مقدارى از آن بيرون آورد و در قدح ريخت و روى آن آب ريخت، از آن نوشيد و به من هم نوشاند.
نتوانستم خودم را نگه دارم. گفتم: اى اميرمؤمنان! در عراق چنين مىكنى، حال آن كه غذاهاى عراق، خيلى بيشتر از اينهاست؟
فرمود: «به خدا سوگند، از روى بخل بر آن مُهر نمىنهم؛ بلكه به مقدارى كه مرا بسنده است، مىخرم و مىترسم كه تمام بشود و از غير آن تهيّه شود. من به اين خاطر، آن را نگه مىدارم و خوش ندارم جز چيز پاك به شكمم داخل كنم».
[١] روستايى در كنار دجله، نزديك بغداد كنونى.