دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٤ - ٣/ ٣ ٦ دعا براى ياريجويى در كار فرمانروايى
فَأَنَا أشهَدُ بِأَنَّكَ أنتَ اللّهُ لا رافِعَ لِما وَضَعتَ، ولا مانِعَ لِما أعطَيتَ، ولا مُعطِيَ لِما مَنَعتَ، و أنتَ اللّهُ لا إلهَ إلّا أنتَ، كُنتَ إذ لَم تَكُن سَماءٌ مَبنِيَّةٌ، ولا أرضٌ مَدحِيَّةٌ، ولا شَمسٌ مُضيئَةٌ، ولا لَيلٌ مُظلِمٌ، ولا نَهارٌ مُضيءٌ، ولا بَحرٌ لُجِّيٍّ، ولا جَبَلٌ راسٍ، ولا نَجمٌ سارٍ، ولا قَمَرٌ مُنيرٌ، ولا ريحٌ تَهُبُّ، ولا سَحابٌ يَسكُبُ، ولا بَرقٌ يَلمَعُ، ولا رَعدٌ يُسَبِّحُ، ولا روحٌ تُنَفِّسُ، ولا طائِرٌ يَطيرُ، ولا نارٌ تَتَوَقَّدُ، ولا ماءٌ يَطَّرِدُ.
كُنتَ قَبلَ كُلِّ شَيءٍ، وكَوَّنتَ كُلَّ شَيءٍ، وقَدَرتَ عَلى كُلِّ شَيءٍ، وَابتَدَعتَ كُلَّ شَيءٍ، و أغنَيتَ و أفقَرتَ، و أمَتَّ و أحيَيتَ، و أضحَكتَ و أبكَيتَ، وعَلَى العَرشِ استَوَيتَ، فَتَبارَكتَ يا اللّهُ وتَعالَيتَ.
أنتَ اللّهُ الَّذي لا إلهَ إلّا أنتَ، الخَلّاقُ المُعينُ، أمرُكَ غالِبٌ، وعِلمُكَ نافِذٌ، وكَيدُكَ غَريبٌ، ووَعدُكَ صادِقٌ، وقَولُكَ حَقٌّ، وحُكمُكَ عَدلٌ، وكَلامُكَ هُدىً، ووَحيُكَ نورٌ، ورَحمَتُكَ واسِعَةٌ، وعَفوُكَ عَظيمٌ، وفَضلُكَ كَثيرٌ، وعَطاؤُكَ جَزيلٌ، وحَبلُكَ مَتينٌ، وإمكانُكَ عَتيدٌ[١]، وجارُكَ عَزيزٌ، وبَأسُكَ شَديدٌ، ومَكرُكَ مَكيدٌ.
أنتَ يا رَبِّ مَوضِعُ كُلِّ شَكوى، حاضِرُ كُلَّ مَلَأٍ، وشاهِدُ كُلِّ نَجوى، مُنتَهى كُلِّ حاجَةٍ، مُفَرِّجُ كُلِّ حُزنٍ، غِنى كُلِّ مِسكينٍ، حِصنُ كُلِّ هارِبٍ، أمانُ كُلِّ خائِفٍ، حِرزُ الضُّعَفاءِ، كَنزُ الفُقَراءِ، مُفَرِّجُ الغَمّاءِ، مُعينُ الصّالِحينَ، ذلِكَ اللّهُ رَبُّنا لا إلهَ إلّا هُوَ، تَكفي مِن عِبادِكَ مَن تَوَكَّلَ عَلَيكَ، و أنتَ جارُ مَن لاذَ بِكَ وتَضَرَّعَ إلَيكَ، عِصمَةُ مَنِ اعتَصَمَ بِكَ، ناصِرُ مَنِ انتَصَرَ بِكَ، تَغفِرُ الذُّنوبَ لِمَنِ استَغفَرَكَ، جَبّارُ الجَبابِرَةِ، عَظيمُ العُظَماءِ، كَبيرُ الكُبَراءِ، سَيِّدُ السّاداتِ، مَولَى المَوالي، صَريخُ المُستَصرِخين، مُنَفِّسٌ عَنِ المَكروبينَ، مُجيبُ دَعوَةِ المُضطَرّينَ، أسمَعُ السّامِعينَ، أبصَرُ النّاظِرينَ،
من گواهى مىدهم كه تو، خدايى هستى كه براى آنچه تو نهادهاى، از بين بَرَندهاى نيست، و از آنچه مىبخشى، منعكنندهاى نيستو براىآنچه منع كردهاى، دهندهاى نيست.
تو خدايى. جز تو خدايى نيست. تو بودى، آنگاه كه آسمانى برافراشته، زمينى گسترده، خورشيدى نوربخش، شبى تاريك، روزى روشن، دريايى ژرف، كوهى استوار، ستارهاى رونده، و ماهى نوردهنده نبود؛ هنگامى كه بادى نمىوزيد، ابرى نمىباريد، برقى نمىدرخشيد، رعدى تسبيحگو نبود، زندهاى نفس نمىكشيد، پرندهاى نمىپريد، آتشى افروخته نمىشد و آبى جريان نداشت.
پيش از هر چيزى بودى و به هر چيزى هستى بخشيدى، بر هر چيزى توانا بودى، همه چيزها را پديد آوردى، بىنياز ساختى و نيازمند كردى، ميراندى، زنده كردى، خنداندى و گرياندى و بر عرش، استيلا يافتى. خدايا! بزرگ و متعالى هستى.
تو خدايى هستى كه خدايى جز تو نيست؛ آفرينندهاى هستى كمكرسان. فرمانت غالب، دانشت نافذ، نيرنگت ناشناخته، وعدهات راست، سخنت حق، حُكمت داد، كلامت هدايت، وحيَت نور، رحمتت گسترده، گذشتت بزرگ، فضلت بسيار، بخششت فراوان، ريسمانت استوار، قدرتت آماده، پناهت عزيز، عذابت سخت، و مكرت كارساز است.
تو اى پروردگار دادسراى هر شكايتى، حاضرِ هر جمعى، گواه هر سخن درگويش، نهايت هر نيازى، گشاينده هر غمى، بىنيازى هر نيازمندى، پناه هر فرارىاى و امان هر بيمناكى. پناهگاه ضعيفان، گنج نيازمندان، غمگشاى غمباران، و ياور صالحانى. اين، خداى ماست و جز او خدايى نيست.
از بندگانت، هر آن كه به تو تكيه كرد، او را بسنده شدى و تو پناه كسى هستى كه به تو پناه جُسته و در پيشگاهت فروتنى و زارى كرده است. پناه آنى كه به تو پناه جسته است، و ياور آن كه از تو يارى خواسته است. گُناه آن را كه در پيشگاهت استغفار كرده، مىبخشى، جبّارِ جباران[٢]، رئيسِ رئيسان، بزرگِ بزرگان، سرورِ سروران، مولاىِ مولايان، فريادرسِ يارىخواهان، رهايىدهنده غمباران، پاسخدهنده دعاى گرفتاران، شنوندهترينِ
[١] شيء عتيد: معدّ حاضر( لسان العرب: ج ٣ ص ٢٧٩« عتد»).
[٢] جبّارى خداوند به مفهوم جبران كنندگى و رفع نقص است.( م)