دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦١ - ٣/ ٢ قرآنشناسى
٤٩٢٠. النهاية به نقل از ابن عبّاس: دانش من به قرآن، در كنار دانش على ٧، همچون آبگيرى كوچك در كنار دريايى بىكران است.
٤٩٢١. الكافى به نقل از منصور بن حازم: به امام صادق ٧ گفتم: خداوند، باجلالتتر و گرامىتر از آن است كه به وسيله بندگانش شناخته شود؛ بلكه بندگانش به وسيله او شناخته مىشوند.
فرمود: «راست گفتى».
گفتم: هر كس كه بداند پروردگارى دارد، بايد بداند كه آن پروردگار، خشنودى و ناخشنودىاى دارد و البتّه او خشنودى و ناخشنودى پروردگارش را جز از راه وحى و پيامبر، نخواهد شناخت... هر كس كه به وى وحى نمىشود، بايد در پى پيامبران باشد و هر گاه آنان را ببيند، خواهد فهميد كه آنان، حجّتاند و اطاعتى كه واجب شده، حقّ آنان است.
و به مردم گفتم: مىدانيد كه پيامبر خدا، حجّت خدا بر بندگانش است؟
گفتند: آرى.
گفتم: آنگاه كه پيامبر خدا درگذشت، چه كسى حجّت بر بندگان بود؟
گفتند: قرآن.
به قرآن نگريستم و ديدم كه مُرجِئيان، قَدَريان و حتّى زنديقى كه به قرآنْ ايمان ندارد، با آن، استدلال مىكنند تا جايى كه حريفانِ خود را در بحث، مغلوب مىسازند. بدين ترتيب، فهميدم كه قرآن، جز به وسيله يك مفسّر (متصدّى تفسير) نمىتواند حجّت باشد و هر آنچه كه آن مفسّر درباره قرآن گفت، همان، حق است. از اين رو، به آنان گفتم: چه كسى مفسّر قرآن است؟
[مردم] گفتند: ابن مسعود، آن را مىدانست. عمر نيز آن را مىدانست و حُذَيفه هم آن را مىدانست.
گفتم: همه قرآن را [مىدانستند]؟
گفتند: نه.
و كسى را جز على ٧ نيافتم كه دربارهاش بگويند: او همه قرآن را مىداند. وقتى