دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٩ - ٥/ ٩ ترساندن پيامبر دشمنانش را به او
٤٧٤١. شرح نهج البلاغة: هيبت على ٧ در دل مردم، رخنه كرده بود. گمان نمىرفت كه كسى در ميدان جنگ، غافلگيرانه يا رو در رو بر ضد او اقدامى كند. در شهرت به شجاعت، به حدّى رسيده بود كه هيچ كس در آن حد نبود، نه از پيشينيان او، نه از كسانى كه بعد از او بودند، به گونهاى كه دليران عرب، از نام او مىترسيدند.
آيا نمىبينى كه عمر بن خطّاب به عمرو بن مَعديكَرِب كه دلير عرب بود و در شجاعت بدو مَثل مىزدند، در خصوص موضوعى كه او آن را رد كرده و نيرنگ زده بود، براى ترساندنش نوشت: «به خدا سوگند، اگر بر سر حرفت باشى، كسى را به سراغت مىفرستم كه در پيش او خودت را كوچك مىبينى. شمشير را چنان بر سرِ تو خواهد زد كه از ميان دو رانت بيرون آيد».
هنگامى كه عمرو به محتواى نوشته واقف شد، گفت: به خدا سوگند، مرا به على تهديد كرده است.
٥/ ٩
ترساندن پيامبر دشمنانش را به او
٤٧٤٢. فضائل الصحابة، ابن حنبل به نقل از عبد اللّه بن شدّاد بن هاد: هيئتى از يمن، نزد پيامبر خدا آمد تا [موضوعى را] توضيح دهد. پيامبر خدا فرمود: «بايد نماز به پا داريد، وگرنه مردى را به سويتان اعزام خواهم داشت كه مبارزان را بكشد و زنان و كودكان را اسير سازد».
آنگاه، پيامبر خدا فرمود: «بار خدايا! من و يا اين (و دست على ٧ را بالا آورد)».
٤٧٤٣. المصنَّف، ابن ابى شيبه به نقل از عبد الرحمن بن عَوف: هنگامى كه پيامبر خدا مكّه را فتح كرد، به سوى طائف رفت و آنجا را هفده يا هجده روز، محاصره كرد؛ ولى آنجا فتح نشد. آنگاه، بعد از ظهر يا صبح، مقدارى حركت كرد و سپس فرود آمد و سپسهجرت كرد و فرمود: «اى مردم! منپيشاپيش شما هستمو شما را به نيكى با خانوادهام سفارشمىكنم و وعدهگاه شما [و من] در كنار حوض است.