دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٧ - ٣/ ٥ ١ همسنگ كردن خويش با ناتوانترينها
به روغنى آغشته كنند و يا چرب كنند».
گفتم: مگر حرام است؟
فرمود: «نه؛ ولى بر پيشوايانِ حق، واجب است كه در خوردن و پوشيدن، به ناتوانترين افراد مردمشان تأسّى جويند و از مردم، با چيزى كه در توان آنان نيست، متمايز نشوند تا تهىدستان، آنان را ببينند و از خدا براى شرايطى كه در آن زندگى مىكنند، خشنود باشند و ثروتمندان، آنان را ببينند و در شُكر و فروتنى بيشتر بكوشند.
٤٥٠٦. نثر الدرّ: احنف گفت: بر معاويه وارد شدم و وى از غذاهاى گرم و سرد، و شيرين و ترش، آن قدر آورد كه شگفتى مرا برانگيخت. آنگاه، غذاى رنگينى آورد كه نفهميدم چيست. گفتم: اين چيست؟
گفت: روده مرغابى است كه با مغز، انباشته شده و در روغن پسته، سرخ شده و بر روى آن، شكر پاشيده شده است. من گريستم. گفت: چرا مىگريى؟
گفتم: ياد على ٧ افتادم، هنگامى كه نزد او بودم و وقت افطارش رسيد و از من خواست كه بمانم. آنگاه، كيسهاى مُهر شده را خواست.
گفتم: در كيسه چيست؟
فرمود: «آرد جو».
گفتم: بر آن مُهر زدهاى كه برداشته نشود و يا بر آن بخل ورزيدى؟!
فرمود: «هيچكدام؛ بلكه ترسيدم كه حسن يا حسين، آن را با روغنْ مخلوط كرده، چرب كنند».
گفتم: اى امير مؤمنان! مگر حرام است؟
فرمود: «نه؛ امّا بر پيشوايان حق، واجب است كه خويش را با ناتوانترينِ مردمْ عادت دهند تا ندارى، تهىدستان را به سركشى وا ندارد».
معاويه گفت: از كسى ياد كردى كه فضل او جاى انكار ندارد.