دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٥ - ٣/ ٥ ١ همسنگ كردن خويش با ناتوانترينها
فرمود: «واى بر تو! خداوند عز و جل بر پيشوايان حق، واجب ساخته كه خود را همسنگ ناتوانترينِ مردم سازند تا فقرِ تهىدست، وى را به هيجان نياورد و به شورش وا ندارد».
٤٥٠٥. تذكرة الخواصّ به نقل از احنف بن قيس: بر معاويه وارد شدم. از شيرينى و ترشى، آن قدر آورد كه شگفتى مرا برانگيخت. آنگاه گفت: آن غذاى رنگين را بياوريد. آنگاه، غذايى آوردند كه نفهميدم چيست.
گفتم: اين چيست؟
گفت: روده مرغابى است كه با مغز و روغن پسته، انباشته شده و بر آن، شكر پاشيده شده است.
من گريهام گرفت.
گفت: چرا گريه مىكنى؟
گفتم: آفرين بر على بن ابى طالب! چنان از جان خود مايه گذاشت كه نه تو و نه غير تو نمىتوانند چنين كنند.
گفت: چگونه؟
گفتم: شبى هنگام افطارش بر وى وارد شدم. به من فرمود: «برخيز و با حسن و حسين، شام بخور».
آنگاه خود به نماز ايستاد. هنگامى كه نمازش تمام شد، كيسهاى مُهر شده را خواست و از آن، مقدارى آرد جو در آورد و بار ديگر، آن را مُهر كرد.
گفتم: اى اميرمؤمنان! تو را هيچگاه بخيل نديدهام. پس چرا بر اين كيسه جو، مُهر مىزنى؟
فرمود: «از روى بُخل بر آن مهر نمىنهم؛ بلكه مىترسم حسن يا حسين، آن را