منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٤
وانمود مى كردند گرسنگى توده ها و پرخورى خويشتن معلول خواست الهى است و از اين طريق خود را از هر نوع گناه تبرئه مى نمودند، حتى روزى كه معاويه فرزند خود يزيد را به عنوان خليفه مسلمين معرفى كرد، مورد اعتراض عايشه قرار گرفت معاويه در پاسخ گفت: خلافت فرزندم تقدير الهى است و بندگان خدا حق مداخله در امور مربوط به او را ندارند.[١]
اين نه تنها امويان نبودند كه كليه كارهاى خود را از طريق جبريگرى و احياناً تقدير الهى توجيه مى كردند بلكه در طول تاريخ غالباً گنهكاران و تبهكاران كارهاى زشت خود را به عاملى غير خود نسبت مى دادند و عجيب اينجاست عارف وارسته اى خواسته و ناخواسته بر اين انديشه صحه نهاده و چنين مى گويد:
كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت *** يا رب از مادر گيتى به چه طالع زاده ام
تو گويى در جهان مقصرى جز كوكب و بخت، و عاملى جز طالع در كار نيست و خود انسان و اراده و تمايلات فزون از حد وى كوچكترين تأثيرى در سرنوشت او ندارند، شايسته بود اين عارف وارسته از گفته شاعر ديگرى «ناصر خسرو» عبرت بگيرد آنجا كه مى گويد:
تو خود گر كنى اختر خويش را بد *** مدار از فلك چشم نيك اخترى را
ما در اين جا دامن سخن را كوتاه مى كنيم و نظر قرآن را در باره افعال انسان مورد بررسى قرار مى دهيم.
[١] ابن قتيبه، امامت و سياست:١/١٦٧.