منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥١٤
٢. اگر ما اين مطلب را بپذيريم، تنها در موردى مى تواند نتيجه بخش باشد كه پاداش و عقاب با هم قابل جمع نباشند، مانند مخلّد بودن كافر در دوزخ كه هرگز مجالى براى پاداش باقى نمى ماند، وچاره اى جز احباط در صورت پذيرفتن فعلى بودن پاداشها نيست، ولى هرگز در مورد مرتكب كبيره كه مخلد بودن آن ممنوع است، نتيجه بخش نمى باشد و اگر عمل بعدى گناه كبيره باشد، به حكم مخلد نبودن مؤمن در آتش، پس از مدّتى كيفر، از آن نجات يافته وارد بهشت مى شود.
به عبارت ديگر: اگر محور اشكال، پيوستگى عذاب است، هرگز عذاب درباره مؤمن پيوسته نيست. و اگر محور اشكال، اين است كه در يك زمان پاداش و كيفر با هم جمع نمى شوند، حل آن آسان است. و آن اين كه نخست كيفر داده شود، آنگاه پاداش خود را دريافت كند.
در اين جا شايسته است، سخنى را كه علاّمه مجلسى درباره داورى ميان مثبتان ونافيان دارند، يادآور شويم. اين عالم بزرگوار مى گويد:
«هر دو گروه،نتيجه احباط را پذيرفته اند، زيرا قبول دارند كه كفر و برخى از گناهان كبيره، در اعمال نيك مؤثر است،و با وجود آن دو، پاداشى كه به انسان نويد داده شده است نمى رسد.
نكته اى كه هست، اين كه: منكران احباط مى گويند: پاداش از روز نخست وجود فعلى نداشته، بلكه جز وجود تقديرى و مشروط چيزى در كار نبوده است. ومسأله، از قبيل «انتفاء مشروط به انتفاء شرط آن» است.
ولى مثبتان آن مى گويند: پاداش، از روز نخست، وجود فعلى و تحقق واقعى داشته، و تنها اعمال بد انسان، آنها را باطل مى سازد.
سرانجام خواه جريان به صورت نخست باشد يا به صورت دوم، فرد كافر