منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٨
دارند مالك شفاعت خواهند شد و تمليك شفاعت به فرد و يا گروهى از جانب خدا بدون اذن الهى امكان پذير نيست.
خلاصه اگر از آياتى كه شفاعت را منوط به اذن الهى كرده است تحقق اذن خدا را استفاده نكنيم حتماً از آيات ديگرى كه از انتخاب گروهى براى شفاعت شدن و يا تمليك شفاعت به افراد خاصى خبر مى دهند، تحقق اذن الهى را به دست آورده و مى فهميم كه مسأله از مرحله امكان گذشته و گام به مرحله تحقق نهاده است. و هرگز نبايد تصور نمود كه تمليك مقام شفاعت به كسى و يا گروهى دليل بر وقوع استفاده از آن نيست و ممكن است، خداوند اين مقام را به كسى تمليك كند، امّا اجازه استفاده از آن را ندهد، و يك چنين تصور از آن سفسطه هاى بى معنى است كه مى فهماند گوينده آن آشنا به وضع افعال الهى نيست، زيرا معنى ندارد كه خداوند حقى را به كسى تفويض كند امّا هيچ گاه اجازه ندهد كه آن شخص از آن حق استفاده كند، و يك چنين تفويض جز كار لغو، و بيهوده چيز ديگرى نخواهد بود.
در پايان از تذكر دونكته ناگزيريم:
١. اگر ما استثنا را در آيه (سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى إِلاّما شاءَ اللّهُ) حمل بر امكان مى كنيم نه بر وقوع به خاطر دليل خارجى است كه مى دانيم پيامبر گرامى از خطا و نسيان، معصوم و پيراسته است و هدف از بعثت بدون يك چنين عصمت گسترده صورت نمى پذيرد.
اين دليل عقلى ما را بر آن داشته است كه بگوييم مقصود از (إِلاّما شاءَاللّه) امكان نسيان است نه وقوع و هيچ گاه اين استثنا محقق نخواهد شد.
و همچنين اگر استثنا را در آيه (خالِدينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَالأَرْضُ إِلاّ ما شاءَ رَبُّكَ)بر امكان خروج تفسير مى كنيم نه بر وقوع آن، به خاطر آيات