منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥١٢
نيكوكار و بدكار مستحق پاداش و كيفر مى بود. در اين صورت چگونه مى توانيم بگوييم تنها يكى را مستحق است نه ديگرى را؟!
احتمال سوم نيز بر خلاف نظريه هر دو گروه است. طبعاً صورت چهارم متعين است، يعنى اين شخص استحقاق هر دو را دارد، ولى از آنجا كه كيفر درباره هر فردى صورت دوام و پيوستگى دارد، ممكن نيست يك فرد در يك زمان در پوشش پاداش و كيفر دايمى قرار گيرد.
در اين صورت، راهى جز اين نيست كه بگوييم:
پاداش ويا كيفر سنگين تر، ديگر را نابود مى كند و تأثير اكثر در اقل، و نفى اقل به وسيله اكثر، همان «احباط» است كه اكثريت معتزله به آن عقيده دارند و مورد اتفاق آنان مى باشد.[١]
چيزى كه هست، نحوه تأثير اكثر در اقل به دوصورت متصور است:
الف: اكثر، اقل را از بين ببرد و خود نيز آسيبى نپذيرد.
ب: اقل به وسيله اكثر نفى شود، ولى خود به مقدار اقل كه مايه نابودى آن مى شود آسيب پذيرد و از ميزان آن كاسته شود.
صورت نخست، مورد قبول «ابوعلى جبايى» است ، و صورت دوم را «ابوهاشم» فرزند او و قاضى عبدالجبار پذيرفته اند.
قاضى مى گويد: اگر ما نظريه ابوهاشم را برگزينيم وبگوييم اكثر در عين نابود كردن اقل، خود از جانب اقل ضربه مى پذيرد، مى توان گفت كه آيه (فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَيْراً يَرَهُ).
با اين نظريه وفق مى دهد و سرانجام فرد نيكوكار، به نوعى پاداش خود را
[١] شرح الأُصول الخمسة، ص ٦٢٥.