منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥١٨
معصيتى از او سر نزند، صورت مخالف كمال در نفس پديد مى آيد كه كيفر نفس بشمار مى آيد. در حقيقت اين صورتهاى كمال و مخالف كمال است كه براى نفس، پاداش و كيفر شمرده مى شود.
روى اين اساس، نفس درجهان ماده، پيوسته بر اثر اختلاف اعمال، و معصيتها و اطاعت ها، در حال تحول است. اگر طاعتى صورت كمال را در او ايجاد كند، معصيتى صورت ديگرى را در او پديد مى آورد.در اين صورت، نفس متحول، پيوسته بر اثر نوسان در طاعت و عصيان، صورتهاى گوناگون پيدا مى كند، تا لحظه اى كه مرگ او فرا رسد.
آنگاه زمانى كه مرگ او فرا رسيد و نفس از بدن جدا شد وحركت به سوى كمال يا نقصان(كمال و نقص اخلاقى نه فلسفى، زيرا كمال از نظر دوم به معنى خروج از قوه به فعل است، و در اين صورت نقصان فرضى ندارد) متوقف گرديد، در اين صورت آن صور نفسانى از تغيير و تبدل مصون مى مانند و ديگر قابل تغيير وتبديل نيستند، مگر به واسطه دو عامل: يكى غفران وعفو الهى و ديگرى شفاعت شافعان كه هر دو به گونه اى نفس را دگرگون مى كنند.
روى اين اصل، احباط در اين جهان تا وقتى كه مرگ انسان فرا نرسيده است كاملاً ممكن است، و هرگز ظلمى در كار نخواهد بود. زيرا مسأله قراردادى در ميان نيست كه به هم زدن آن برخلاف حكم عقل باشد، بلكه اين انسان است كه با افعال خود صورتهاى مختلفى را پديد مى آورد و اين صورتها، نتايج و آثار زيبا يا زشت و شومى را به دنبال دارند.
بنابراين حكم عقل فاقد موضوع است. و آيات احباط نيزبه معنى حقيقى، بر مورد منطبق مى شوند. البته پس از مرگ، ديگر احباطى در كار