منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١١
فروع.
ناگفته پيداست قيام به چنين امورى در گرو يك رشته تربيت الهى و تعليم غيبى است كه بتواند وظايف پيامبر را علاوه بر وظايف دنيوى در زمينه معنوى نيز تأمين نمايد.
اين جاست كه از نظر شيعه نصب امام بر عهده پيامبر آن هم به فرمان خداست زيرا شناسايى چنين فرد در امكان امت نيست، و اصولاً امام كه در پرتو تربيت هاى الهى اين چهار امر خطير را برعهده مى گيرد، طبعاً معلم او بايد او را به مردم معرفى كند، از اين جهت شيعه مى گويد: امامت «استمرار نبوت» نيست امّا استمرار وظايف پيامبر است و بايد خدا او را معرفى كند.
سرانجام امامت از نظر شيعه داراى چنين تعريفى است: «رئاسة عامة فى أُمور الدين والدّنيا نيابة عن النبى (صلى الله عليه وآله)».
گاهى تصور مى شود انسانى كه رياست كليه امور مربوط به دين و دنيا را بر عهده مى گيرد، پيامبر خواهد بود نه امام ولى اين گفتار حاكى است كه گوينده مرز نبوت و امامت را در نظر نگرفته است، پيامبر طرف وحى و صاحب شريعت است در حالى كه امام خزانه دار علوم نبوى است كه به تدريج آن را به مردم بازگو مى نمايد نه طرف وحى است و نه حامل وحى را مى بيند و نه وحى الهى را مى شنود.[١]
قرآن مجيد از انسانهايى ياد مى كند كه داراى كمالات معنوى بوده و هرگز در شمار پيامبران نبوده اند.
در باره مصاحب موسى (عليه السلام) مى گويد:
(فَوَجَدَا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَعَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا
[١] البته گروه «محدَّث» سخن فرشته را مى٣شنوند، ولى هر سخن ملك، وحى اصطلاحى نيست.