منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٨
تصرف» است، اينك برخى از اين قراين را يادآور مى شويم:
١. رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) در آغاز حديث فرمود: «ألست أولى بكم من أنفسكم» سپس به دنبال آن چنين فرمود:
«فَمَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَعلىٌّ مَولاه» از اين كه جمله دوم را پس از جمله نخست آورد خود گواه بر اين است كه مقصود او از «مولى» همان اولويت است كه خدا و رسول آن را دارا مى باشند چيزى كه هست ولايت الهى ذاتى است و ولايت نبى و امام موهبتى است.
٢. پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) در سر آغاز خطبه خود از مردم به اعتقاد به توحيد و نبوت و معاد اقرار گرفت سپس مولويت على را يادآور شد، اين گواه بر اين است كه اين ولايت در رديف مسأله پيشين است و چيزى كه مى تواند در رديف آن سه باشد همان مقصود از آن ولايت كبرى و سرپرستى جامعه باشد نه دوستدارى على و يا يارى وى.
٣. در روز غدير آنگاه كه آيه اكمال فرود آمد پيامبر فرمود: «اللّه أكبر على إكمال الدين وإتمام النعمة ورضا الربّ برسالتى والولاية لعلىّ فى بعدى» در اين صورت بايد ديد كدام يك از معانى «مولى» مى تواند مايه كمال دين و اتمام نعمت و در رديف رضايت خدا به رسالت پيامبر قرار گيرد جز ولايت كبرى و سرپرستى على، كه مفاد آن استمرار وظيفه نبوت است.
٤. پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) در آغاز خطبه از رحلت و نزديك شدن اجل خود، سخن مى گويد و اين گواه براين است كه با نصب على مى خواهد اين خلأ را پر كند.
گذشته از اين، اگر مقصود نصب على بر مقام امامت و ولايت نبود، گردآورى اين جمعيت در بيابان سوزان هيچ لزومى نداشت اگر واقعاً