منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١٩
حكما و عرفاى اسلامى مى گويند: هر كارى از كارهاى خدا، و هر جلوه اى از تجليات او، مربوط به يكى از صفات او است او به نام «شافى» بيماران را شفا مى بخشد، و به اسم «قاهر» ستمگران را به خاك مذلت مى افكند، و به نام «منتقم» بزهكاران را كيفر مى دهد، و هر اسمى براى خود جلوه خاصى دارد.
اصمعى مى گويد: من در بيابان حجاز در كنار زن باديه نشينى از حفظ تلاوت قرآن مى كردم، آيه مربوط به حدّ سرقت را چنين خواندم:
(وَالسّارِقُ وَالسّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالاً مِنَ اللّهِ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ).[١]
«دست هاى زن و مرد دزد را ببريد، انتقامى است از خدا و كيفرى است در مقابل بزهكارى خود، و خداوند بخشنده و مهربان است».
ناگهان آن زن باديه نشين رو به من كرد و گفت:
«لو كان غفوراً رحيماً لما أمر بقطع أيديهما».
«اگر خداوند غفور ورحيم بود، هرگز دستور به بريدن دست هاى آنان نمى داد».
من فوراً قرآن را باز كردم و نگاه كردم ديدم من اشتباه كرده ام و آخر آيه (غَفُورٌ رَحيم) نيست بلكه (عَزيزٌ حَكيمٌ) است كه معنى آن، قدرتمندى است كه كارهاى خود را حكيمانه انجام دهد، در اين جا نبايد خدا به نام غفور و رحيم تجلى كند، زيرا مقام اجراى حد بر سارق تبهكار، با مقام رؤوفى و غفورى خداوند مناسب نيست، بلكه اين مقام، با اسم عزيز وحكيم او، كاملاً مناسب مى باشد.
و در حقيقت اين زن به گفتارى كه حكما وعرفا در كتابهاى خود آورده اند با جمله كوتاهى اشاره كرده و خواسته است بگويد اين جا جاى تجلى خدا به
[١] مائده/٣٨.