منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٢
تأثير خود قرار دهند كه در حقّ آنها شفاعت نمايند. و چنين مى گفتند:
(...هؤلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللّهِ...) .
«آنان شفيعان ما در پيشگاه خداوند هستند» .
و نيز مى گفتند:
(...ما نَعْبُدُهُمْ إِلاّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللّهِ زُلْفى...) .[١]
«ما آنان را از اين جهت مى پرستيم كه ما را به خدا نزديك سازند».
قرآن مجيد با شدّت خاصى از اين نوع شفاعت انتقاد كرده، و در ذيل آيه نخست مى فرمايد:
(...قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِما لا يَعْلَمُ فِى السَّماواتِ وَلا فى الأَرْضِ سُبْحانَهُ وَتَعالى عَمّا يُشْرِكُونَ).[٢]
«بگو اى پيامبر گرامى! آيا خدا را به آنچه كه در آسمانها و زمين وجود ندارد، آگاه مى سازيد؟ پيراسته است خداوند از آنچه كه براى او شريك مى پندارند».
خلاصه شفاعت به اين معنى كه، كار از گنهكار شروع گردد، به خدا منتهى شود، و در شفاعت هيچ قيد و شرطى در كار نباشد، شفاعتى است باطل، كه هرگز نمى توان آن را به مقام ربوبى كه جز اراده نافذ او هيچ اراده اى حاكم و نافذ نيست، و زمام كار در دست او است، نسبت داد.
اعتقاد به وجود چنين شفاعت، جز مقايسه شفاعت اخروى به شفاعت هاى دنيوى، علت ديگرى ندارد، وجريان در شفاعت هاى دنيوى از اين قرار است و فرد گنهكار به شفيعى متوسل مى شود، و او را بر مى انگيزد كه با فرمانرواى وقت، كه زمام كار در دست او است، تماس بگيرد، و روى نفوذى كه در دستگاه او دارد، وى را وادار كند كه از تقصير او درگذرد و از اجراى قانون در حقّ او صرف نظر كند.
[١] زمر/٣.
[٢] يونس/١٨.