منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٦
انقلاب روحى، كه براى استجابت دعا زمينه را آماده مى سازد، مى باشد.
اين آيه به روشنى گواهى مى دهد كه شايسته است افراد گنهكار كه بر نفس خويش ستم كرده اند پيش پيامبر بروند و از او بخواهند در حقّ آنان دعا كند و طلب آمرزش نمايد، در اين موقع خداوند توبه آنان را مى پذيرد.
به حكم اين آيه شايسته است افراد گنهكار به حضور پيامبر برسند و از او درخواست كنند كه در حقّ آنان دعا و طلب آمرزش كند و طلب دعا از پيامبر جز درخواست دعا چيز ديگرى نيست، درگذشته بيان گرديد كه حقيقت شفاعت و يا قسمتى از آن همان درخواست دعا از پيامبر و ديگر شافعان راستين است.
اگر واقعاً درخواست شفاعت از پيامبر شرك و گناه بوده خدا چنين دستورى نمى داد.
٤. قرآن مجيد از فرزندان يعقوب نقل مى كند كه آنان از پدر خود خواستند كه در حقّ آنان طلب آمرزش كند، حضرت يعقوب (عليه السلام) نيز درخواست آنان را پذيرفت و به وعده خود عمل نمود.[١]
همه اين آيات حاكى است كه طلب دعا از پيامبر و ديگر صالحان از نظر موازين اسلامى كوچكترين ايرادى ندارد، ممكن است گفته شود كه اين آيات گواه بر اين است كه در زمان حيات پيامبر مى توان از او درخواست شفاعت نمود، در صورتى كه بحث ما مربوط به دوران پس از رحلت اوست.
[١] يوسف/٩٧ـ ٩٨: (قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِر لَنا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خاطِئينَ * قاَلَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّى...) .
«گفتند پدرجان در حقّ ما طلب آمرزش كن ما خطاكار بوديم. او نيز گفت به همين زودى براى شما طلب آمرزش مى نمايم».