منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٠٧
پاداش ايمان و عمل نيك، به صورت مشروط است. يعنى ايمان و عمل نيك، در صورتى مايه پاداش مى شوند كه در آينده كفرى به دنبال آن نيايد ويا گناه كبيره اى صادر نشود، به طورى كه اگر اين شرط مفقود شد، يعنى كفر ورزيد و گناه كبيره كرد، روشن مى گردد كه از روز نخست اين فرد مستحق پاداش نبوده است. زيرا خداى توانا پاداش خود را مشروط و مقيد مقرر داشته بود و چون اين فرد عمل به شرط نكرد، مستحق پاداش نگرديده است.[١]
و اگر در اين مورد كلمه «احباط» به كار مى رود، معناى مجازى دارد. زيرا مقتضى و زمينه ثواب و پاداش موجود بود، و كفر يا گناه بعدى آن زمينه را از بين برد.
بنابراين زمينه ثواب خنثى گرديده است ، نه خود ثواب.
٢. گروهى ديگر مى گويند: فرد با ايمان در برابر ايمان و يا عمل صالحى كه انجام مى دهد، از روز نخست مستحق پاداش بوده و در صحيفه عمل او پاداش به صورت يك امر قطعى نوشته شده است، ولى اعمال زشت اعم از كفر و گناه كبيره بسان آتشى مى ماند كه خرمن ايمان وعمل صالح را مى سوزاند. در اين صورت، احباط معنى حقيقى پيدا كرده و در حقيقت، عملى، عمل ديگرى را باطل مى سازد. و آنچه خنثى گرديده است، ثواب است نه زمينه آن.
و اگر بخواهيم اين دو نظريه را در قالب اصطلاح علمى بريزيم، بايد بگوييم در نظريه نخست،علت تامّ پاداش وجود نداشته، و در پرتو آن معلول (پاداش) نيز تحقق نيافته است. وجز يك شالوده و زمينه ثواب، چيزى در كار نبوده است.
[١] التبيان:٢/٢٠٨; مجمع البيان:١/٣٣١، ط صيدا و ٢/٢٠٧ ، ١٦٣ و٤٢٤.