منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٠
٤. دعوت مردم و منافقان به جهاد.
و مانند آنها كه فخر رازى در تفسير خود آورده است.[١]
همان طورى كه ملاحظه مى كنيد هيچ كدام از اين احتمالات نمى تواند مصداق آيه باشد، يعنى كوتاهى در ابلاغ آنها، از طرفى همسنگ با عدم ابلاغ رسالت و از طرف ديگر مايه ترس از مردم باشد در يكى از احتمالاتى كه فخر رازى و ديگران نقل مى كنند اين است كه آيه در مورد على بن ابى طالب (عليه السلام) نازل شده است، آنگاه كه در روز غدير دست او را گرفت و درباره او گفت:
«مَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاه اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه».
آنگاه اضافه مى كند كه عمر بن خطاب به على (عليه السلام) چنين خطاب كرد:
«يابن أبى طالب أصبحت مولاى ومولى كلّ مؤمن ومؤمنة».
«تو سرور من و سرور هر مرد و زن مؤمن شده اى».
و اضافه مى كند كه اين روايت را، ابن عباس، و براء بن عازب، و محمد بن على (امام باقر (عليه السلام)) نقل كرده است.
فخر رازى در اين جا هر چند بخشى از حقيقت را بيان كرده ولى به خاطر كمى اطلاعات و يا تمايلات درونى نتوانسته و يا نخواسته مدارك نزول اين حديث را پيش از اين نقل كند در حالى كه طبرى در «الولاية في طريق حديثالغدير»[٢] نزول اين آيه را در مورد حديث غدير از زيد بن ارقم به طور گسترده بيان كرده است، همچنان كه سيوطى در كتاب «الدر المنثور»[٣] نزول اين آيه را در روز غدير از ابن سعيد خدرى نقل كرده است.
[١] تفسير فخر رازى:١٢/٤٩، تفسير آيه ٦٧، از سوره مائده.
[٢] الغدير:١/٢١٤.
[٣] در المنثور:٢/٢٩٨.