منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٣
هرگاه مسلمان بداند كه شافع حقيقى خدا است و از دست ديگران كارى ساخته نيست طبعاً چهره از ديگران بر مى تابند و رو به درگاه الهى مى آورند، تا از هر نوع بت پرستى دور مانده و به توحيد و يگانه پرستى نزديك گردند».[١]
هرگز از يك دانشمند دينى كه يك عمر در جامعه اسلامى در ميان اساتيد بزرگ«ازهر» زندگى كرده است انتظار نمى رود كه درباره شفاعت كه مورد اتفاق همه علماى اسلام بوده و آيات و احاديث فراوانى پيرامون آن وارد شده است، چنين داورى كند، با اين همه سخن او خالى از ابهام نيست.
در آغاز سخن خود مى خواهد اصل شفاعت را انكار كند، و آن را يك عقيده زيانبخش، ساخته و پرداخته فكر كاهنان معرفى كند.
ولى در پايان سخن مى خواهد از نظريه وهابى گرى پيروى كرده بگويد كه بايد از غير خدا چشم بپوشيم و به او متوجه گرديم و از او شفاعت پيامبران را بخواهيم. از همه بدتر اين كه چنين عقيده را يك نوع بت پرستى معرفى كرده است كه بخواست خدا در بحث هاى آينده بى پايگى آن را روشن خواهيم كرد.
اين لغزش، مخصوص «فريد وجدى» نيست بلكه معاصر وى «طنطاوى» دانشمند معروف هنگامى كه در تفسير خود به نخستين آيه شفاعت مى رسد، اعتراف مى كند كه شفاعت از اصول مسلم اسلام است و در اين معنى ميان معتزله و فلاسفه و ديگر فرقه هاى اسلامى تفاوتى نيست، و اگر اختلافى هست در مفاد و معنى آن است.
ولى از آنجا كه نتوانسته شفاعت مورد اتفاق علماى اسلام را كه همان وساطت صالحان در مغفرت و بخشودن گناهان است درست تجزيه و تحليل نموده و خالى از ايراد تصور كند، براى شفاعت معنى ديگرى تصور كرده كه خلاصه آن اين است كه پيامبر با آوردن شريعت و آيين و كتاب آسمانى تمام
[١] دايرة المعارف:٥/٤٠٣، چاپ مصر، سال ١٣٨٦ ماده شفاعت.