منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٤
جان و فرزندان خود دفاع مى نمايند، يعنى حاكم مشخص، و فقط بيعت كردند كه در اين لحظه حساس، از او دفاع نمايند.
آيه دوم درباره تعيين حاكم نيست بلكه تأكيد بر ايمان آنان به نبوت پيامبر است و در حقيقت عملاً متعهد شدند كه به شريعت او عمل كنند از اين جهت يادآور مى شود كه شرك نورزند، زنا نكنند، دزدى نكنند، سرقت نكنند، در اين صورت اين آيات را نمى توان ناظر به بيان شيوه حكومت دانست.
گذشته از اين، مجرد بيان بيعت در شناساندن شيوه حكومت كافى نيست، بايد در كنار بيان بيعت، خصوصيات خليفه از نظر ايمان و تقوا و علم و آگاهى و ديگر شرائط بيان گردد، در حالى كه هيچ كدام از دو، در سنت وارد نشده است.
آنچه كه انسان از دقت در اين آيات و موارد بيعت استفاده مى كند اين است كه هدف از بيعت تعيين حاكم و يا تثبيت حكومت او نيست بلكه اخذ بيعت براى تأكيد بر عمل به مقتضاى ايمان است.
از اين جهت در حديبيه بيعت نمودند تا سر حد جان از اسلام دفاع كنند يا در محيط مكه زنان بيعت مى كردند شرك نورزند و كار زشت انجام ندهند.
آرى پس از درگذشت پيامبر تعيين خليفه از طريق بيعت صورت گرفت آن هم در دو مورد:
١. خلافت خليفه نخست، با بيعت افراد اندكى.
٢. خلافت اميرمؤمنان (عليه السلام) با اكثريت قريب به اتفاق.
گويا يك چنين روش، استمرار بر همان سيره پيش از اسلام بود كه از طريق بيعت شيخ قبيله را گزينش مى كردند ولى مسلماً عمل صحابه مدرك براى حكم شرعى نيست، حكم شرع را بايد از كتاب و سنت گرفت نه از افراد غير