منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٣
ذيل آيه بيانگر پاسخ اين اشتباه است كه هرگز خدا بر كار زشت فرمان نمى دهد و در نتيجه نبايد انسان كار زشت خود را از طريق مشيت الهى توجيه كند.
شگفت آنجا است كه پس از نزول قرآن و گذشت زمان، هنوز انديشه جبر در اذهان خلفا و مسلمانان باقى بود، عبد اللّه بن عمر مى گويد: مردى بر ابى بكر وارد شد و به او گفت آيا عمل زشتى مانند (زنا) به تقدير الهى است؟ خليفه در جواب گفت: آرى! در اين موقع سؤال كننده در پرتو وجدان بيدار خود گفت: اگر به تقدير الهى است پس چرا مجازات مى كند؟ خليفه در پاسخ، عاجز و ناتوان ماند جز بدگويى پاسخ ديگرى نداشت، و گفت: اى فرزند انسان كثيف اگر كسى در اين مجلس نبود فرمان مى دادم كه بينى تو را نرم كنند.[١]
اتفاقاً خليفه دوم نيز برخى از كارهاى خود را از طريق جبر توجيه مى كرد، واقدى نقل مى كند: مسلمانان از جمله عمر بن خطاب در جنگ «حنين» پا به فرار نهادند، زنى به نام «ام حارث» كه از انصار بود گفت: عمر را در حال فرار ديدم، گفت: اين چيست؟ در پاسخ گفت: فرمان خداست، يعنى هزيمت و شكست مربوط به ما نيست بلكه خواست خداست كه ما در اين نبرد محكوم شويم.
خليفه كوتاهيهاى مسلمانان و غرور بى جاى آنها را به حساب نياورد، ولى اگر در علل شكست دقت مى كرد، پى به علل آن مى برد.
انديشه جبر بعد از خلفا در ميان امويان از رشد بيشترى برخوردار بود زيرا آنان با اين اصل تمام كارهاى خود ووضع جامعه را توجيه مى كردند و چنين
[١] تاريخ الخلفاء:٩٥.