منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٢٢
مى زند، مبادا اعمال شما باطل شود و خود توجه نداشته باشيد».
برخى تصور كرده اند كه فراتر سخن گفتن و داد زدن در برابر پيامبر، ازآن نظر مايه احباط است كه كشف از كفر و نداشتن ايمان مى كند. در اين صورت، خود عامل مستقلى نخواهد بود.
ولى با توجه به اين كه خطاب در آيه متوجه مؤمنان است، اين نظر صحيح نيست. و اصولاً مانعى ندارد كه خود بى حرمتى با پيامبر (صلى الله عليه وآله) از گناهانى باشد كه اعمال صالح انسان را باطل سازد.
با توجه به شأن نزول آيه، ممكن است بگوييم: هرگاه بلند سخن گفتن با پيامبر، مايه هتك حرمت او شود و نوعى تحقير در انظار به شمار آيد، خود موجب حبط اعمال مى شود. چنان كه گفته شده است برخى از افراد، در برابر خانه پيامبر ايستاده، با مشت و لگد بر در خانه مى زدند و فرياد مى كشيدند كه «اُخْرُجْ يا مُحَمّد، اُخْرُجْ يا مُحَمَّد»: اى محمد از خانه بيرون بيا.[١]
بنابراين ممكن است بگوييم فرياد كشيدن در برابر پيامبر، به خودى خود عامل حبط نيست، ولى دليلى ندارد كه آن را كاشف از كفر بدانيم. بلكه مى توان گفت به عنوان هتك حرمت پيامبر، موجب حبط اعمال مى گردد.
٥. نداشتن التزام عملى نسبت به ايمان
دو نمونه از عوامل «احباط» از نظر قرآن، يكى كفر مقارن با عمل و ديگرى كفر متأخر از ايمان است كه بحث آن گذشت. در اينجا نوع ديگرى از كفر به عنوان حبط كننده عمل معرفى شده است كه عبارت است از كفر نسبت به ايمان.
[١] مجمع البيان:٥/١٢٩، ط صيدا.