منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٠٨
در حالى كه در نظريه دوم، علت تامّ پاداش وجود داشته، وپاداش در صحيفه عمل انسان مقرر گشته است. لكن اعمال بعدى بر معلول وعلت آن پيروز گشته، آثار آن را محو مى نمايد.
طرفداران نظريه نخست، به نام «منكران احباط» شناخته شده اند، در حالى كه طرفداران نظريه دوم به نام مثبتان آن شهرت يافته اند.
اكنون كه مقصود واقعى منكران و مثبتان روشن گرديد، شايسته است متكلمانى را كه از دو نظريه ياد شده طرفدارى كرده اند، معرفى نماييم:
١. متكلمان اماميه و اشاعره و برخى از معتزله.
٢. اكثريت متكلمان معتزلى.
گروه نخست در جمع ميان دو مطلب پيشين (١. براى ايمان و طاعت پاداش مقرر شده است، ٢. كفر و برخى از گناهان مانع دريافت پاداش مى باشند).
راه نخست را انتخاب كرده اند و مى گويند: اگر انسان با كفر بعدى و يا گناه كبيره، پاداش خود را دريافت نمى كند، نه براى اين است كه پاداشى در كار بوده و اين دو عامل، حايلى ميان انسان وپاداش او پديد آورده اند، بلكه از اول پاداش در كار نبوده، و آنچه هم كه مقرر شده بود از آغاز مشروط بود. و چون شرط فراهم نگشت، كاشف به عمل آمد كه چيزى در واقع نبوده است.
اكثريت متكلمان معتزلى نظريه دوم را برگزيده اند البته ابوعلى و ابوهاشم جبايى در تقرير اين نظريه با يكديگر اختلاف نظر دارند و عمده اختلاف آنان به مطلب ياد شده در زير بر مى گردد:
فرد نخست كه پدر ابوهاشم است، مى گويد: عمل بعدى بسان آتشى است كه بر جان خرمن عمل نخست مى افتد، آن را نابود مى كند و اين انسان