منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٨٩
پسنديده مى انديشد.
به ديگر سخن: درك و آگاهى از زشتى، محكوم تمايلات درونى او شده و غرايز طغيانگر آن را پوشانيده است و شهوت و غضب و هوى و هوس، يكه تاز ميدان زندگى او شده است. در قرآن و در مكالمات مردم به چنين افراد هر چند واجد عقل و خرد، علم و آگاهى هستندـ «جاهل» و «نادان» گفته مى شود، و عمل آنان، عمل جاهلانه كه از روى يك نوع نادانى سرزده است، توصيف مى گردد. چنانچه به جوان محكوم غرايز، كه عقل و خرد او مغلوب تمايلات او گرديده است، جاهل ونادان مى گويند هر چند از شيوه كار خود، آگاه بوده و زشتى آن را مى داند.
قرآن از يوسف ياد مى كند كه وى به برادران خود چنين گفت:
(...هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَأَخيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ) .[١]
«آيا به خاطر داريد ستمى كه بر يوسف و برادر او روا داشتيد، در حالى كه همگى جاهل و نادان بوديد؟».
جهالت و نادانى آنان، به معنى نا آگاهى آنها از زشتى ظلم و ستم نبود، بلكه همگى قبح آن را درك مى كردند و به همين جهت با ظاهرسازى در نزد پدر، خود را تبرئه نمودند. ولى چون اين علم در بازدارى آنان مؤثر نبوده و خودخواهى ، ميان آنان و زشتى عمل پرده ضخيمى پديد آورده بود، گويى آنان نسبت به زشتى كار خود به كلى ناآگاه بودند.
با اين بيان، روشن مى شود كه اعمال زشتى كه از فرد گنهكار سر مى زند بر دو نوع است:
١. كار زشتى را از روى هوى و هوس و به حكم غرايز حيوانى، انجام
[١] يوسف/٨٩.