منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٤١
زنى را يا رسول الله كه دور است *** ميان شرك در فسق و فجور است
نمى گردانيش نوميد از خويش *** نمى ماند زانعام تو درويش
تو ميدانى كه در وصف تو (عطار) *** بسى گرديد بر سر همچو پرگار
اگر خاك سر كوى تو دريافت *** از آن هر ذره خورشيد دگر يافت...
چون آن زن را رسيد از تو ردايى *** رسد از تو به من آخر نوايى
تو دارى در دو گيتى پادشاهى *** توانى داد تشريف الهى...
ندارم در رهت آن استطاعت *** كه گويم اين گدا را كن شفاعت[١]
و باز عطار در «منطق الطير » (در استشفاع از رسول گرامى) چنين آورده:
خواجگى هر دو عالم تا ابد *** كرده وقف احمد مرسل احد
يا رسول اللّه بسى درمانده ام *** باد در كف خاك بر سرمانده ام
بيكسان را كس تويى درهر نفس *** من ندارم در دو عالم جز توكس...
روز و شب بنشسته درصد ماتمم *** تا شفاعت خواه باشى يك دمم
از درت گر يك شفاعت در رسد *** معصيت را مهر طاعت در رسد
اى شفاعت خواه مشتى تيره روز *** لطف كن شمع شفاعت برفروز
تا چو پروانه ميان جمع تو *** پرزنان آيم به پيش شمع تو[٢]
و در داستان شيخ صنعان در همان كتاب به شفاعت پيامبر (صلى الله عليه وآله) اشارت
[١] الهى نامه عطار به تصحيح فؤاد روحانى، تهران ١٣٣٩، ص ١٨.
[٢] منطق الطير عطار، به تصحيح دكتر محمد جواد مشكور، تهران ١٣٤١،ص ٢٤.