منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٦
پروردگار است و هيچ كس بدون اذن او نمى تواند شفاعت كند، پيامبر و ديگران نيز پس از اذن خدا شفاعت مى كنند، اكنون كه با مركز شفاعت آشنا شديم بايد چنين بگوييم: پروردگارا! ما را از شفاعت پيامبر محروم مفرما، بارالها! شفاعت او را در حقّ ما بپذير».[١]
دقت در اين سخنان به خوبى ثابت مى كند كه بر خلاف آنچه از اين گروه نقل مى گردد آنان هرگز منكر شفاعت نبوده اند بلكه آن را به عنوان يك اصل مسلم اسلامى مى پذيرند.
منتها تفاوتى كه اين فرقه با ديگر فرقه هاى اسلام دارند اين است كه مى گويند بايد شفاعت را از خدا خواست، و از او طلب نمود كه شفاعت شفيعان را در حقّ ما بپذيرد وحق نداريم كه مستقيماً از خود شفيعان، بطلبيم.
خلاصه، اصل وجود شفاعت بحثى است و درخواست شفاعت از شفيعان بحثى ديگر، آنان اوّلى را پذيرفته اند و دومى را به خاطر تصور شرك، باطل مى دانند وچون بحث ما فعلاً پيرامون اصل شفاعت است آنان را جزء موافقان مى شماريم و به خواست خدا، پيرامون مطلب دوم در يكى از فصول اين كتاب به بحث خواهيم پرداخت.
١٦. «فاضل مقداد» در شرح نهج المسترشدين مى نويسد: پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) در حقّ افراد گنهكار شفاعت خواهد كرد و اين مطلب به دلايل زير ثابت شده است:
١. اتّفاق مسلمانان بر شفاعت پيامبر.
٢. خداوند به پيامبر دستور مى دهد كه در حقّ افراد گنهكار طلب
[١] كشف الارتياب، ص ٢٤١.