منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨١
فرمانده ماهر و ورزيده، وسايل لازم بالا روى و گشودن دژ را در اختيار آنان مى گذارد، و فرمان بالا رفتن را صادر مى نمايد.
آن گروه از سربازان بى انضباط وترسو كه گوش به فرمان فرمانده نداده، و در پايين كوه مى مانند، هيچ گاه مشمول حمايت او نمى گردند، امّا آن گروه كه فداكارند و به سرعت از كوه بالا مى روند، اگر در ميان آنان افرادى ضعيف وناتوان باشند، و در بعضى از گذرگاهها بلغزند، يا صعود وبالا رفتن در بعضى از نقاط حساس كوه براى ايشان مشكل باشد، فرمانده دلسوز از آنها مراقبت مى نمايد و در نقاط حساس براى عبور از لغزشگاه به آنها كمك مى كند.
اين نوع مراقبت و كمك يك نوع شفاعت است و از آن افرادى است كه در مسير هدف گام بر مى دارند، و هيچ اشكال ندارد كه فرمانده دلسوز پيش از صعود به كوه اين مطلب را اعلام كند و بگويد اگر شما در نقاط حساسى ازصعود باز بمانيد، از كمكهاى بيدريغ من محروم نخواهيد ماند، و من با تمام قوا كوشش مى كنم كه شما را در اين هدف كمك كنم.
يك چنين اعلام قبلى، افراد را براى كار دلگرم كرده و نور اميد را در دل آنان پديد مى آورد و برقدرت وپايدارى آنان مى افزايد، و در حقيقت يك نوع تربيت ووسيله تكامل است.
در اين جا از تذكر نكته اى ناگزيريم و آن اين كه : اعتقاد به شفاعت در صورتى مى تواند مؤثر وسازنده باشد كه دور از هر نوع عوام فريبى تفسير شود و حساب شفاعتى كه قرآن وحديث ويا عقل و خرد ما را به سوى آن دعوت مى كند، ازشفاعتى كه در اذهان برخى از دور افتادگان از تعاليم اسلام وجود دارد، جدا گردد، زيرا گاهى تفسيرهاى غلط براى شفاعت از طرف افراد ناوارد، مردم را از درك حقيقت شفاعت باز مى دارد، و ما را به ياد شعر شاعرى «حاجب» نام مى اندازد كه فكر مى كرد در روز رستاخيز دست على (عليه السلام) درباره