منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٩
گردد كه كارهاى زشت پيشين او، آن چنان كاخ سعادت وى را ويران كرده كه ديگر قابل ترميم نيست، و براى او يك سرنوشت قطعى پديد آورده كه به هيچ وسيله اى نمى توان آن را دگرگون ساخت، و آمرزش خدا را به خويش جلب نمود، وحتى توبه وپشيمانى و شفاعت وكمك خواهى از اولياى حق، نمى توانند سرنوشت او را دگرگون سازند، يك چنين اعتقاد نه تنها از حجم گناه او نمى كاهد، بلكه سبب مى شود كه پرونده زندگى وى روز به روز سياه تر، و بار گناه او سنگين تر شود. زيرا او با خود چنين فكرمى كند: اكنون كه راه بازگشت به روى من باز نيست و از اين به بعد هر نوع قدم نيكى در راه اطاعت خدا بردارم سودى به حال من نخواهد داشت، ديگر جهت ندارد كه من در نيمه عمر، رنج اطاعت را بر خود هموار سازم، و از گناهان لذت بخش دست بردارم. ولى بر عكس اگر روزنه اميد را به روى خود باز ببيند و بداند كه از همين حالا مى تواند وضع خود را در آينده دگرگون سازد، در اين صورت كوشش مى كند كه گذشته را جبران كند و به وضع خود در آينده بهبودى بخشد.
از اين گذشته همان طور كه در آينده خواهيم گفت شفاعت اولياى خدا منوط به اذن پروردگار جهان است، و تا اجازه خدا نباشد، هيچ كس نمى تواند، شفاعت نمايد، ناگفته پيداست كه اذن خدا بى جهت و بى حكمت نخواهد بود، در اين صورت بايد گفت اذن خدا شامل حال كسانى مى شود كه براى عفو و اغماض، شايستگى دارند و اگر در طول زندگى لغزش و گناهى داشته اند، به مرحله پرده درى وطغيان نرسيده است، و اگر رابطه خود را در بعضى از جهات ضعيف كرده اند، ولى به كلى آن را قطع نكرده اند. اين چنين افراد كه پيوندهاى گوناگون خود را با حق و حقيقت نگسسته اند، مشمول و شايسته شفاعت مى شوند.
نويد شفاعت با اين شرط، خود هشدارى است به گنهكاران كه به هوش