منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٢
بخش تفسير دست به تحريف زده است.
محمد بن جرير طبرى (٢٢٤ـ ٣١٠) در تاريخ خود داستان گذشته را به نحوى كه نگاشتيم آورده است.[١]
ولى آنگاه كه در تفسير خود به آيه ٣١٤ سوره شعراء مى رسد و به نقل شأن نزول آيه مى پردازد، كلام پيامبر را تحريف مى كند و مى نويسد:
پيامبر رو به آنها كرد و چنين گفت: «فأيّكم يوازرنى على هذا الأمر على أن يكون أخى وكذا وكذا» و در حقيقت به جاى كلمه هاى «أخي ووصيّي و خليفتي» الفاظ كنايى به كار مى برد.
يعنى: پشتيبانى على(عليه السلام) را از پيامبر نقل مى كند، و آنگاه كه به بيان سخن پيامبر درباره على مى رسد، به جاى الفاظ «وصى و خليفه من، الفاظ كنائى به كار مى برد و مى گويد: توبرادر و چنان و چنين من هستى». تا تصريح بر خلافت امام را نقل نكرده باشد.
اين نوع تحريف در تاريخ فراوان است و روز به روز بر دامنه آن افزوده مى شود خصوصاً كه الآن كتابهاى بزرگان در دست نشر و تجديد چاپ است محققان مزدور آنچه كه مربوط به تشيع و ولاى اهل بيت (عليهم السلام) است در حدّامكان حذف و يا تحريف مى كنند.
ابن كثير شامى نيز در تفسير خود به جاى پيروى از تاريخ طبرى، از تفسير طبرى پيروى كرده و كلمات كنايى به كار برده است.
شگفت انگيزتر كار دكتر هيكل در كتاب «حيات محمد» است كه فقط به نقل جمله نخست اكتفا كرده است و مى گويد: پيامبر چنين گفت: «فَأَيّكم يوازرنى على هذا الأمر على أن يكون أخى ووصى وخليفتى فيكم» ولى جمله دوم را كه پيامبر بعد از برخاستن على گفت، به كلى نقل نكرده است.
[١] همان مدرك.