منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٩
الگوى روشنى از خلافت اسلامى ارائه نكرده اند.
پيامبر در آخرين لحظات حيات خود بر سر دو راهى بود يا بايد قاطعانه خليفه وجانشين تعيين كند ويا لااقل شيوه حكومت را به مسلمانان آموزش دهد، متأسفانه از نظر اهل سنت پيامبر هيچ كدام را انجام نداده است، بالأخره پيامبرى كه در موضوعات بى شمارى سخن گفته محال است در يك چنين قضيه مهمى شيوه حكومت را بيان نكند، و شگفت اين است كه در مجموع روايات وارد در صحاح و سنن روايتى كه بيانگر شيوه حكومت باشد وارد نشده است در حالى كه نويسندگان اهل سنت تنها به آيه هاى مشاوره بسنده كرده و مى گويند شيوه حكومت بر اساس شورى استوار است در حالى كه اصل مشاوره يك اصل كلى است و اصل كلى نمى تواند بيانگر صدها مسايل مربوط به حكومت اسلامى باشد، بايد در كنار اين اصل، اصول ديگرى نيز در كتاب و سنت وارد شود تا اين خلأ را پر كند.
شورى از اصول ارزنده اسلام است ولى تنها اين اصل نمى تواند، بيانگر شيوه حكومت اسلامى باشد، حكومت براى خود، اصول و شرايطى لازم دارد كه بايد وحى آسمانى آنها را بازگو كند.
خلاصه اكمال دين در گرو، انجام يكى از دو چيز است:
١. نصب امام و تعيين خليفه آنگاه خود خليفه به خاطر منصوب بودن جوانب كار را روشن مى سازد.
٢. بيان شيوه حكومت از نظر منتخِب و منتخب، و شرايط انتخاب و دهها موضوعات جانبى كه بدون روشن شدن آنها، شيوه حكومت واضح نمى شود.
متأسفانه از نظر اهل سنت هيچ كدام از دو امر اساسى انجام نگرفته نه