منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٥
٢. زندگانى عشايرى
زندگانى مسلمانان در مكه و مدينه زندگى عشايرى بود و هر عشيره براى خود رئيس و پيشوايى داشت، و در تاريخ عرب پيوسته به خاطر اختلاف رؤسا، عشيره اى به جان ديگرى افتاده و خون همديگر را مى ريختند آنان با همان روح عشيره گرى به اسلام پيوستند و در مواردى كه قبيله انصار يا مهاجر درگير مى شدند اگر تدبير حكيمانه رسول خدا نبود خون زيادى ريخته مى شد[١]حتى در داستان افك نزديك بود دو قبيله اوس و خزرج به جان هم بيفتند و حمام خون راه بيندازند[٢] در اين شرايط آيا مصلحت ايجاب نمى كرد كه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله)قاطعانه وارد كار شود و فرمانرواى مسلمانان را معين كند؟! زيرا واگذارى آن به مسلمانان، با داشتن تيره هاى مختلف و شيوخ گوناگون نتيجه اى جز ايجاد دودستگى وكشمكش نداشت و شاهد روشن اين جريان جريان سقيفه است كه در آنجا مهاجر و انصار يكديگر را به باد فحش گرفته و زد وخورد انجام گرفت.
عمر در داستان سقيفه مى گويد: ما سعد بن عباده را لگد مال كرديم، مردى گفت: سعد كشته شد گفت: خدا سعد را بكشد.[٣]
بررسى يك چنين زندگى خصمانه عشايرى رهبر مسلمانان را بر آن مى داشت كه كار را به دست شيوخ قبايل و سران عشاير نسپارد، زيرا در اين صورت جز اختلاف و خونريزى نتيجه نخواهد داشت.
[١] صحيح بخارى:٥/١١٩، باب غزوه بنى المصطلق.
[٢] صحيح بخارى:٥/١١٩، باب غزوه بنى المصطلق.
[٣] شرح نهج البلاغه:٦/١٧.