منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٤
در اهميت ضلع دوم اين مثلث كافى است كه خسرو پرويز امپراتور ايران وقتى نامه پيامبر را دريافت كرد و از دعوت او به آيين توحيد آگاه گرديد از شدت عصبانيت نامه پيامبر را پاره كرد و به فرماندار يمن نوشت مدعى نبوت را دست بسته به سوى من روانه كن.
خطر ستون پنجم بر كسى پوشيده نيست، آيات فراوانى كه در حقّ آنها نازل شده است، روشنگر پايه خطر آنها است آنان پيوسته مترصد بودند كه پيامبر را ترور كنند، و يا پس از درگذشت او با ترفندى زمام امور را به دست گيرند قرآن در فتنه گرى آنان چنين مى فرمايد:
(لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَكَ الأُمُورَ حَتّى جاءَالْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللّهِ وَهُمْ كارِهُونَ).[١]
«آنها پيش از اين، نيز در پى فتنه انگيزى بوده اند و كارهايى را بر زيان تو دگرگون ساخته به هم ريخته اند تا اينكه حق فرا رسيد، و فرمان خدا آشكار گشت(و پيروز شديد) در حالى كه آنها كراهت داشته اند».
آيا با وجود چنين دشمنانى نيرومند كه به صورت يك مثلث، در صدد ضربه زدن بر حكومت جوان اسلام بوده اند صحيح بود كه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) چشم از جهان بپوشد و براى آينده امت نينديشد و شخصى را به عنوان رهبر معين نكند.
انسانى كه چند فرزند خردسالى داشته باشد به هنگام احساس مرگ، در آينده فرزندان خود مى انديشد و با تعيين سرپرست، سعادت آنان را تأمين مى نمايد، آيا حفظ رسالت و زحمات ديرينه و وحدت مسلمين از نظر ارزش، كمتر از چند فرزند صغير مى باشد.
[١] توبه/٤٨.