منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٦
بگيرد، و به تنظيم امور بپردازد، ولى در قلمرو كار او، كاملاً دو نظر مختلف و همين امر سبب شده كه ماهيت خلافت و همچنين شرايط امام، در دو مكتب به دو گونه جلوه كند، اينك ما نخست نظريه اهل سنت را منعكس مى كنيم ، آنگاه به بيان نظريه شيعه مى پردازيم:
خلافت در نظر اهل سنت جزء فروع دين و از شاخه هاى امر به معروف و نهى از منكر است، عضدالدين ايجى مى گويد:
«وهِى عِندنا من الفروع وَإنّما ذكرناها فى علم الكلام تأسّياً بمَنْ قبْلَنا».[١]
«خلافت نزد ما جزء فروع دين است و اگر در «علم كلام» از آن سخن گفتيم به پيروى از پيشينيان است».
سعدالدين تفتازانى مى گويد:
«لا نزاع فى انّ مباحث الإمامة بعلم الفروع أليق لرجوعها إلى انّ القيام بالإمامة ونصب الإمام الموصوف للصفات المخصوصة من فروض الكفايات... ولا خفاء انّ ذلك من الأحكام العملية دون الاعتقادية».[٢]
«شكى نيست گفتگو درباره امامت به علم فروع شايسته تر است زيرا واقعيت امامت به اين برمى گردد كه امامى با صفات ويژه اى، براى اداره امور از طرف امت منصوب گردد واينكه اين كار از احكام عملى و فرعى است نه اعتقادى، بر كسى پوشيده نيست».
در حالى كه شيعه امامت را اصلى از اصول مى داند، البته نه از اصول دين، بلكه از اصول مذهب ومفاد آن اين است كه ايمان و كفر به مسأله امامت بستگى ندارد، ولى در عين حال تكميل ايمان و نجات اخروى در گرو اعتقاد به اين اصل است.
[١] مواقف:ص ٣٩٥.
[٢] شرح مقاصد: ٢/٢٧١.