انديشه سياسى مقام معظم رهبرى - مظفری، آیت - الصفحة ٨٤
قدرت و حكمرانى و اين چيزها براى اميرالمؤمنين ارزشى ندارد، اينها دنياست. آنچه براى او ارزش دارد خدمت به آحاد مردم است.» «١» و در جاى ديگر همين منطق را شرح مىدهند:
يعنى ارزش اين ابزار حكومت و ابزار قدرت براى من، فقط خدمت به حقيقت، خدمت به راستى، مبارزه با باطل، خدمت به سرنوشت انسانها و خدمت به دين است، ارزشش فقط اين است؛ از اين [روست]؛ فى نفسه اين قدرت ارزشى براى اميرالمؤمنين ندارد. اين، ببينيد چه منطق عجيبى است؟ «٢» تا اين نظام نباشد، تا اين قدرت پشتوانه تفكرات الهى و اسلامى نباشد، نمىتوان افكار الهى و احكام الهى و مفاهيم الهى را، آن چنان كه شايسته آن است و براى آن نازل شده است، در زندگى مردم منتشر كرد و بسط داد؛ ... دين اگر با قدرت همراه بشود، خواهد توانست گسترش پيدا كند، بسط پيدا كند، اهداف و آرزوهاى دينى را تحقق ببخشد. آرمانهايى كه دين، شعار آنها را مىداده است، آنها را در جامعه به وجود بياورد. اينها بدون قدرت امكان ندارد، با قدرت ممكن است. «٣» در واقع مسأله اساسى ارزيابى قدرت، در جهتگيرىهاى آن است. ايشان معتقدند كه مهمترين جهتگيرى نجات انسان، صلاح و فلاح انسان، نجات انسان از مصائب مادى و معنوى، نجات انسان از بىعدالتى، نجات انسان از دشمنىهاى جاهلانه ميان دلهاى انسانها، نجات انسان از چنگال قدرت جمعى غافلِ كورِ مستى است كه جز منيّت چيز ديگرى نمىفهمند؛ گرفتارى بزرگ بشر هميشه اين بوده است. بشر در بيشتر دوران عمر خود، گرفتار قدرتهايى بوده است كه اينها مست منيّت و خودخواهى هستند. چيزى كه برايشان اهميت ندارد سرنوشت انسانهاست. قدرت معنوى مهمترين كارى كه دارد، نجات بشر از دست اين منيتهاست؛ مهار زدن به اين منيّتها و اين غرورها و اين قدرتهاى افسارگسيخته است؛ اين اساس است براى انسانها. نجات در زندگى ماديشان، نجات از لحاظ زندگى انسانىشان، نجات در زمينههاى معنوى؛ اين هدف قدرت معنوى است به فضل پروردگار نظام جمهورى اسلامى بر اين پايههاى قدرت بنا شد. متكى به قدرت معنوى است. «٤» ٣. مسئله حكومت اسلامى سيطره مفهومى حكومت و تشكيلات اداره كننده در نظامهاى سياسى، به گونهاى است كه در بين انديشمندان سياسى تعاريف متعددى بدان اختصاص يافته است و چالشهاى زيادى را نيز پديد آورده است. حكومت جزو مفاهيم سهل و ممتنعى است كه به زعم اجماع نظر انديشمندان