انديشه سياسى مقام معظم رهبرى - مظفری، آیت - الصفحة ١١
خوشش اسكناسهاى پنج ريالى بود كه ملا به سيد مىداد تا به قرآن بمالد بلكه بركت پيدا كند.
در عوض از روز اول دبستان به عنوان روزى پر شور و شوق و خوب و شلوغ با خاطره بازيهاى كودكانه ياد مىكند. اهتمام پدر در تربيت دينى فرزند انتخاب يك مدرسه به اصطلاح غير دولتى را در پى دارد با معلمان و مديرانى بسيار متدين و برنامههايى دينىتر از معمول در روزگارى كه مدارس اصلًا برنامه دينى درستى ندارند و كسى توجهى به دين ندارد.
مادر كه خود فرزند روحانى بود و برادرانى روحانى داشت، عمامه پيچيدن را خوب بلد بود و فرزندان را عمامه به سر به مدرسه مىفرستاد گرچه اسباب زحمت بود كه جلوى بچهها و ناهماهنگ با آنها قبايى بلند و عمامه به سر داشته باشد، لكن با بازيها و رفاقت كودكانه جبران مىشد.
البته طلبگى و لباس طلبگى به هيچ وجه مانع از كارهاى كودكانه آن زمان نبود، يعنى هم عمامه سرمان مىگذاشتيم، هم وقتى مىخواستيم بازى كنيم عمامه را در خانه مىگذاشتيم به كوچه مىآمديم و با همان قبا بازى مىكرديم ... «١» انتخاب اين لباس از طرف پدر، به دليل مخالفت با طرح متحد الشكل كردن لباسها از طرف رضا خان بود. وى لباس معمولى خودش را كه لباس طلبگى بود تنپوش فرزندان قرار داده بود.
نشان دادن علاقه و بروز استعداد از سوى او و يكى دو نفر ديگر از همكلاسيهاى پايان دوره دبستان، معلمشان را كه خودش هم طلبه بود بر آن داشت تا پيشنهاد تدريس كتاب جامع المقدمات- كتاب اول دوره درسهاى طلبگى- را به آنها بدهد. از اينجا چشمانداز آينده و انتخاب مسير آينده برايش روشنتر مىشود و مهمتر از آن جو خانواده بود كه اولين گزينه انتخابى آيندهاش را طلبگى قرار داده بود.
اين كه در آينده زندگى خودم بنا بود چه شغلى را انتخاب بكنم از اول براى خود من و براى خانواده من معلوم بود. همه مىدانستند كه من بناست طلبه و روحانى بشوم. اين چيزى بود كه پدرم مىخواست و مادرم به شدت دوست مىداشت. خود من هم علاقهمند بودم؛ يعنى هيچ بىعلاقه به اين مسأله نبودم.
ورود رسمى به حوزه پس از پايان دبستان در سن دوازده سالگى تنها فرصتى شبانه در اختيار او مىگذاشت تا دروس دبيرستان را به پايان ببرد.