انديشه سياسى مقام معظم رهبرى - مظفری، آیت - الصفحة ١٠
آذربايجان و ديگرى از نجف آباد «١» كه در مشهد رحل اقامت افكندهاند. منزلى كه در آن چشم به جهان گشود، خانهاى كوچك در محلهاى فقير نشين بود:
دوران كودكى ما بسيار در عسرت مىگذشت ... وضع خانواده به طورى بود كه ما حتى هميشه نمىتوانستيم نان گندم بخوريم و معمولًا نان جو مىخورديم. من شبهايى از كودكى را به ياد مىآورم كه در منزل شام نداشتيم و مادر با پول خردى كه بعضى وقتها مادربزرگم به من يا يكى از برادران و خواهرانم مىداد قدرى كشمش يا شير مىخريد تا با نان بخوريم «٢» آغوش گرم پدر و مادر تحمل سختىها را راحت مىكرد و هديههاى لطيف معنوى و هنرى محيط خانواده را سرشار از صميميت مىكرد و مادر آن ريحانه بهشتى، با پخش صوت خوش قرآن فرزندان را به گلستان داستانهاى پيامبران مىبرد.
وقتى ما بچه بوديم همه مىنشستيم و مادر قرآن مىخواند. خيلى هم قرآن را شيرين و قشنگ مىخواند ماها دورش جمع مىشديم و براى ما به مناسبت آيههايى را كه در مورد زندگى پيامبران هست مىگفت. من خودم اولين بار زندگى حضرت موسى، زندگى حضرت ابراهيم و بعضى پيامبران ديگر را از مادرم شنيدم. قرآن كه مىخواند به اين جا كه مىرسيد بنا مىكرد به شرح دادن. «٣» علاوه بر اين گلستانِ ذوق مادر، ميزبان بچهها بود:
مادرم يك خانم بسيار فهميده، با سواد، كتابخوان، داراى ذوق شعرى و هنرى، حافظ شناس به معناى مأنوس بودن با ديوان حافظ و با قرآن كاملًا آشنا بود و صداى خوشى هم داشت غرض خانمى بود خيلى مهربان، خيلى فهميده و فرزندانش را هم مثل همه مادران دوست مىداشت برخلاف مادرم كه خيلى گيرا و حراف و خوش برخورد بود، پدرم مرد ساكت آرام و كم حرف بود كه اين تأثيرات دوران طولانى طلبگى و تنهايى در گوشه حجره بود. «٤» ايام خوشهچينى دانش:
پدر كه عالم دينى و ملاى بزرگى بود، براى تعليم فرزند، در سن پنج سالگى او را به مكتب فرستاد كه به علت خردى كودك چيزى دستگير او نمىشود جز خاطرهاى بد از ملا مكتبى- درست همان گونه كه در قصههاى قديمى تصوير شده است- و مكتب تاريك و بدون پنجره. تنها خاطره